السلام » را به من حواله كن تا زهرهاى خود را بر ايشان ريزم و حق سبحانه با او مىگويد كه : يا شديد ساكن باش كه عقوبت ايشان حوالهء توست ، همه را بىدريغ خواهى گزيد و در آن عقوبت محنتهاى كلّى خواهند كشيد اين خود عقوبات آخرت ايشان است كه پايانى ندارد و در دنيا نيز همهء محاربان كوفه و شام كه در آن معركه حاضر بودهاند از سپاهيان و نظارگيان و آنكه حاضر نبوده امّا به قتل امام حسين شادى كرده هر يك به بلاى بزرگ و عذاب اليم مبتلا شدند .
صاحب كنز الغرائب از امام سدّى نقل كرده كه : از خوارج شخصى نزد ما بود و ما از قتلهء ، امام حسين سخن مىگفتيم شخصى از اهل مجلس گفت : كه هيچ كس شاد نگشت به كشتن امام حسين « عليه السلام » الّا آنكه به بدترين مرگى بمرد . آن خارجى گفت دروغ مىگوئيد ، يا أهل العراق من شاد گشتم به قتل وى و مرا هيچ مكروهى نرسيده است هنوز در مجمع ما بود كه شرارهاى از چراغ به جست و به قدرت الهى در ريش وى افتاد و آغاز سوختن كرد آن ناكس برخاست و به سوى آب دويده خود را در جوى افكند ، به هيچ وجه آن آتش فرو ننشست و در درون آب گوشت و پوست او مىسوخت تا در ميان آتش و آب بمرد و سرّ أغرقوا فادخلوا نارا آنجا بر ديدهء اولو الابصار جلوهگر گشت .
آب ناداده شهيدان را چو آتش در زدى * بايدت بىشك ميان آب و آتش سوختن
شيخ حسن بصرى « رحمه اللّه » نقل فرموده كه : مردى پيش ما مىآمد كه مرا مسائل شرعيّه تعليم دهيد و ما را از صحبت وى نفرتى عظيم بود زيرا كه در وقت تكلّم از و نتنى « 1 » مىآمد كه هيچ شامّه طاقت آن نمىآورد و ما را شرم مىآمد كه سبب آن نتن را از وى بازپرسيم ، آخر روزى از وى سؤال كرديم به غايت خجلزده و منفعل شد و گفت : من از حال خود شما را خبر دهم امّا مرا رسوا مكنيد بدانيد كه من با آن طايفه بودم كه بر لب آب فرات نگهبانى مىكردند تا لشكر امام حسين « عليه السلام » آب برندارند و هر كه مىآمد ما او را از آب منع مىكرديم . بعد از واقعه كربلا شبى در خواب ديدم كه قيامت قائم شده و من در تشنگى عظيم گرفتارم و از هر سو آب مىطلبم نمىيابم ناگاه
هامش
( 1 ) - بوى بد و كريه .