مىآمدند سر مبارك را به ميان مىنهادند و گرداگرد گرد آن حلقه زده خمر مىخوردند و من از دور در ايشان مىنگريستم ، شبى از شبها بر همان عادت خود بعد از شرب خمر مست شدند و به خفتند و من در خواب نمىشدم ، ناگاه آواز نالهاى شنيدم و كسى را نمىديدم ، در اثناى اين حال بالا نگريستم چنان به نظر من درآمد كه در آسمان بگشادند و معاينه ديدم كه خيمهاى از نور فرود آمده و جماعتى آمدند سر امام حسين « عليه السلام » را زيارت كردند مردى ديدم با جامهء سبز و عمّامهء سفيد بالاى سر من ايستاده پرسيدم اينها چه كسانند ؟ گفت : مقرّبان بارگاه صمديّتند يكى جبرئيل است دوم ميكائيل و ديگر اسرافيل ، كه ناگاه جبرئيل « عليه السلام » به زير خيمه شد و گفت أنزل يا صفىّ اللّه فرود آى اى آدم ديدم كه آدم و شيث و ادريس « صلوات الرحمن عليهم » فرود آمدند و سر امام حسين « عليه السلام » را زيارت كردند باز به زير خيمه شد و گفت انزل يا نجىّ اللّه ديدم كه نوح و سام و يافث فرود آمدند و نوبت ديگر فرمود كه : انزل يا خليل اللّه ، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق فرود آمدند و ديگر باره فرمود كه انزل يا كليم اللّه موسى « عليه السلام » و هارون نزول نمودند بار ديگر گفت انزل يا روح اللّه عيسى « عليه السلام » و شمعون نازل شدند و هر پيغمبر كه فرود مىآمد سر مبارك امام حسين « عليه السلام » را زيارت مىكرد و در آخر به زير خيمه رفت و گفت انزل يا حبيب اللّه حضرت مصطفى « صلّى اللّه عليه و آله » نزول اجلال ارزانى فرمود با بزرگان صحابه و اشراف اهل بيت ، چون امير المؤمنين على « عليه السلام » و امام حسن و حمزه و جعفر طيّار « عليهم السلام » امّا چون رسول خدا از آن خيمه به زير آمد ديدم كه سر امام حسين « عليه السلام » حركت كرده ، هفتاد قدم پيشباز دويد و پيشانى خود بر پشت پاى آن حضرت نهاده به آواز حزين گفت : يا جدّاه ببين كه از ستمكاران بىوفا و نابكاران با جور و جفا به من چهها رسيد ؟ سيد عالم « صلى اللّه عليه و آله » آن سر را برداشت و روى مبارك در روى وى مىماليد و به گريه درآمد و همه انبياء به مرافقت و موافقت آن حضرت مىگريستند .
آدم درين عزا به غم و غصّه مبتلاست * كشتى ، نوح غرقهء طوفان كربلاست
هان اى خليل ز آتش نمرود دم مزن * اين شعله بين كه در جگر شاه ابتلاست