ديدم كه حضرت مصطفى « صلّى اللّه عليه و آله » و على و فاطمه و حسن و حسين « عليهم السلام » بر لب حوض كوثر نشستهاند و برخى اصحاب بر پاى ايستاده و جمعى سقّايان مردم را آب مىدهند من پيش حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » آمدم و آب طلبيدم حضرت فرمود كه : آبش دهيد كس آب به من نداد تا سه كرّت من استغاثه و كردم هيچ كس به فرياد من نرسيد ، و آبى بر آتش عطش من نزد ، چهارم بار كه فرياد زدم حضرت رسالت « صلّى اللّه عليه و آله » فرمود كه چرا آبش نمىدهيد گفتند يا رسول اللّه اين كس از آنهاست كه بر كنار آب فرات نشسته بود و تشنگان لشكر امام حسين را آب نمىداد حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » فرمود : اسقوه قطرانا او راز قطران بياشامانيد ، چون از آن قطران چشيدم و بيدار گشتم اين نتن با خود يافتم و هر چه مىخورم قطران مىشود و رايحهء آن موجب كراهت مشام مردمان است ، شيخ حسن بصرى فرمود كه : تو ديگر نزد ما ميا و آزار خاطر ما روا مدار و او را عذر خواستند و اندك زمانى را به خوارى تمام بمرد .
اعداى تو را دهد خداوند * مرگى كه از آن بتر نباشد
ابو المفاخر آورده كه : مردى را در طواف خانه كعبه ديدند نقابى به روى فروگذاشته و مىگفت : خدايا مرا بيامرز و دانم كه نيامرزى سادات و مشايخ حرم گفتند : اى عزيز ! نوميدى از رحمت خدا كفر است و هر چند كسى را گناه بسيار و جرم و جنايت بيشمار بود چون به درگاه حق رجوع كند و به توبه و انابه و زارى و ندامت پيش آيد اميد آمرزش هست .
اگر چه جرم بيش از پيش داريم * به الطاف خدا امّيدواريم
تو چرا اظهار نااميدى مىكنى و از نيامرزيدن حق خبر مىدهى ؟ گفت بيائيد و قصّه من بشنويد تا بدانيد كه نوميدى من از چيست ؟ گفتند : بگوى تا بشنويم ، و حصّهء عبرتى از قصّه تو برداريم گفت : من در آن لشكر بودم كه با حضرت امام حسين جنگ مىكردند و بعد از شهادت آن حضرت رفيق آن خيل كه سر مبارك امام به شام مىبردند شدم و ما پنجاه كس بوديم كه نگهبانى آن سرها مىكرديم آن مدبّران تيره ضمير هرجا كه فرود