تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
خانهء دلها ازين اندوه ويران گشته است * عالمى را جان درين ماتم پريشان گشته است
با بسى كرب و بلا در خاك پنهان گشته است * آفتابى از مدينه رفته سوى كربلا
حال ما مانند گيسويش پريشان گشته است * چشم ما همچون رخش در خون دل گشتست غرق
در زهرة الرياض آورده كه : « پنج نوبت در مدينه حضرت رسالت « صلى اللّه عليه و آله » جزع و فزغ افتاد : كه مردم گمان بردند كه قيامت قائم شده است : اول آن روز كه حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » در حرب أحد بود و شيطان ندا داد كه الّا إنّ محمدا قد قتل خروش و فغان از زن و مرد برآمد چنانچه محرمان حجرات طاهرات و بنت هاشم و بتول عذرا بىاختيار به جانب أحد روان شدند چنانچه شمّه‌اى از اين حكايت سبق ذكر يافت . و دوّم روزى كه حضرت رسالت از اين حجرهء فانى متوجّه رياض جاودانى شد هيچ كس نبود از أهل مدينه الّا كه در غم و ماتم و غصّه و ألم بودند . سوّم وقتى كه خبر شهادت امير المؤمنين على « عليه السلام » از كوفه به اسماع اهل مدينه رسيد فغان گرفتند و گوئيا كه ماتم پيغمبر « صلى اللّه عليه و آله » تازه شد چهارم زمانى كه امام حسين ( ع ) عزيمت مكّه كرده بود و داعيهء كوفه داشت و خواهران و دختران را مىبرد و أهل مدينه استقبال نموده تعزيت درگرفتند پنجم هنگامى كه أهل بيت به مدينه درآمدند از گرد راه به روضهء مقدّس نبوى « صلى اللّه عليه و آله » رفته به آواز سوزناك و جگر چاك‌چاك نعره بركشيدند كه وا جدّاه وا محمّداه وا سيّداه وا سنداه يتيمان خاندان توئيم و غريبان دودمان تو سوزان و گريان از غم فرزندان توئيم و محنت‌كشيدگان باديهء هجران تو مظلومان صحراى كربلائيم و مهجوران بيابان رنج و عنائيم لگدكوب جفاى كوفيان بىوفائيم و آزردهء خنجر شاميان بيشرم و حيائيم تشنه لبان آب فراتيم گرمازدگان عقبات عقوباتيم سلام