تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
يزيد از اين سخنان در غضب شد و سرهنگى را گفت : اين را بيرون ببر و سرش بردار و پيش من آر . سرهنگ دست علىّ بن الحسين را بگرفت . امّ كلثوم برجست و هر دو دست به وى زد و گفت : اى پسرزادهء هند ، دست از اين كودك بردار و اللّه كه هيچ كس نمانده است كه دختران محمّد « صلّى اللّه عليه و آله » را محرم باشد الّا اين كودك پس اين بيت را انشا كرد .
أناديك يا جدّاه يا خير مرسل * حسينك مقتول و نسلك ضايع
چون يزيد اين بيت استماع كرد . لرزه بر اعضاى وى افتاد به فرمود تا دست از وى به داشتند ، و نزديك خودش خواند و در پهلوى پسر خودش بنشاند گفت : يا على پسر من در سن به تو نزديك است توانى با وى كشتىگيرى ؟ امام زين العابدين « عليه السلام » گفت : كار كشتى سهل است هر يكى را كاردى بده تا در نظر تو محاربه كنيم هر كه غالب آيد مغلوب را بكشد و تو تماشا كنى . راوى گويد : كه در اين اثناء نقارهء شام فرو كوفتند پس پسر يزيد گفت : اى پسر حسين اين نوبت پدر من است . نوبت پدر تو كجاست ؟ امام زين العابدين « عليه السلام » فرمود كه زمانى تأمّل كن تا جواب تو بازدهم و چون آواز نقّاره فرو نشست مؤذّن آغاز بانگ نماز كرد ، امام زين العابدين گفت : اى پسر يزيد ! اينك نوبت جدّ و پدر من است كه مىنوازند تو به نوبت پنج روزهء پدر خود غرّه مشو ، كه در اين سراى فانى هر كسى پنج روزه نوبت اوست . امّا نوبت دولت ما تا قيام قيامت باقى است و در دار الضّرب امامت سكّه سعادت به نام ما خواهند زد و در منابر عزّت و كرامت خطبهء فضيلت به نام ما خواهند خواند .
تا دور روزگار بود ، دور ، دور ماست * تا نام كاينات بود ، نام ، نام ماست
پسر يزيد پليد خاموش گرديد و حاضران از فصاحت شاهزاده زمين و زمان متعجّب ماندند و ميان يزيد و امام زين العابدين « عليه السلام » مباحثات بسيار واقع شد . چنانچه ذكر آن به طول مىانجامد . القصّه سخن به جائى رسيد كه علىّ بن الحسين « عليه السلام » گفت : اى يزيد جبرئيل در خانه ما فرود آمد يا در خانهء شما ؟ آيت تطهير در حقّ ما نازل شد يا در حق شما ؟ و