تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
حسين را بيان كرد و حقيقت و اولويّت يزيد را عيان كرد امام زين العابدين « عليه السلام » بىطاقت شده خود را نگاه نتوانست داشت و آواز داد : كه يا شامى بئس خطيب القوم أنت ! اى مرد شامى بد خطيبى تو مر اين قوم را ، و رضاى مخلوق را بر سخط خالق اختيار نموده‌اى و دين را به دنياى دون ، بدل كرده‌اى .
پيروى نفس و هوى مىكنى * راه نه اينست خطا مىكنى ؟
در حق اخيار نگوئى سخن * مدحت اشرار ادا مىكنى ؟
آل عبا از همه فاضل‌ترند * ذمّ چنين قوم چرا مىكنى ؟
پس رو به يزيد كرد كه به وعده‌اى كه مرا داده‌اى وفا كن . و وام عهدى كه بسته‌اى از ذمهء خويش أدا كن ، و اجازت ده كه بر منبر روم و چنان خطبه‌اى كه رضاى خدا و رسول بدان بازبسته باشد ، بخوانم و كلماتى كه مستمعان مست معانى آن گشته مثاب و مأجور شوند ، أدا كنم . يزيد گفت : بر منبر رفتن حاجت نيست همين جا بر پاى ايستاده هر سخنى كه خواهى بگوى . اهل دمشق به فغان آمدند و أشراف شام برپاىخاسته درخواست نمودند كه مىخواهيم كه الفاظ و عبارات اهل حجاز بشنويم و ببينيم كه فصاحت و بلاغت حجازيان تا چه مرتبه است ؟ يزيد گفت : اى اهل شام اين پسر از بنى هاشم است و ايشان ، افصح عربند مبادا كه چون بر منبر رود آل ابو سفيان را فضيحت سازد و بنى أميّه را سخنان ناسزا گويد . أكابر شام گفتند او خردسال است چه تواند گفت ؟ ما را هوس آن است كه از جدّ خود سخنى نقل كند كه در آن ما را موعظه و تذكير بود ، يزيد التماس بزرگان را ردّ نتوانست كرد اجازت داد و امام « عليه السلام » به بالاى منبر برآمد و خطبه‌اى مشتمل بر حمد الهى و نعت حضرت رسالت پناهى « صلوات اللّه و سلامه عليه » أدا فرمود بر وجهى كه سهام اوهام و اذهان فصحاى شيرين زبان به هدف تعريف آن نرسد و ضماير بلغاى زيبا بيان به اسرار توصيف آن راه نيابد . بدايع الفاظ دلگشايش چون روايح مسائل اهل دين بر غوامض اهل بلاغت محتوى و حقايق معانى جانفزايش مانند دقايق دلايل ارباب يقين بر لطايف براعت ارباب فصاحت ، مشتمل و منطوى .