تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
آيهء كريمه مودّت ذى القربى درباره ماست يا درباره شما ؟ همچنين مىگفت تا رعشه بر يزيد پليد افتاد و هيبتى از اين سخنان بر وى طارى شد . گفت : يا بن الحسين ! از من حاجتى بخواه تا روا كنم گفت : قاتل پدرم را به من ده ، تا بكشم . يزيد مردان كوفه را طلبيد و گفت : حسين را كه كشته گفتند : خولى بن يزيد . يزيد به فرمود تا او را حاضر كردند و پرسيد كه حسين را تو كشتى ؟ چون خولى سياست بشير بن مالك را ديده بود ، به ترسيد و گفت : حاشا مرا با كشتن حسين چه‌كار است ؟ گفت : پس كه كشت ؟ گفتند : سنان بن انس او را آواز داد و پرسيدند حسين را تو كشتى ؟ گفت نى ، و لعنت خدا بر قاتلان حسين باد ! يزيد تند شد و گفت پس او را كه كشته است ؟ گفتند : شمر ذى الجوشن ، كس فرستاد تا شمر را آوردند پرسيد كه حسين را تو كشتى ؟ گفت : معاذ اللّه يزيد گفت : همهء مردمان متّفق‌اند بر آنكه او را تو كشته‌اى ، گفت : اينان دروغ مىگويند . غضب بر يزيد مستولى شده پرسيد كه پس او را كه كشته است ؟ شمر گفت من راست بگويم كه حسين را كه كشته است ، آنكه قبايل عرب را جمع كرد و در بيت المال به گشود و لشكر را اسب و سلاح و نفقه و خلعت داد و گفت برويد و با حسين حرب كنيد . يزيد را انفعال عظيم دست داده گفت : برخيز كه لعنت خداى بر همه شما باد ! آنگه روى به امام زين العابدين « عليه السلام » آورد كه حاجت ديگر به طلب گفت : سر پدرم را به من ده ، با سرهاى شهدا تا ببرم و به تن‌هاى ايشان ملحق سازم گفت : اين حاجت رواست ، حاجت ديگر بخواه گفت : مرا با اهل بيت من اجازت فرماى تا به مدينه رويم و بر سر روضهء جدّ بزرگوار خود « صلوات اللّه و سلامه عليه » به طاعت و عبادت مشغول شويم گفت : اين مراد هم حاصل است . آرزوى ديگر درخواست كن گفت : فردا روز آدينه است مرا اجازت فرماى تا بر منبر روم و خطبه بخوانم . يزيد گفت : اين آرزويت نيز برآرم و خطابت فردا با تو گذارم ، امّا چون روز ديگر شد يزيد از وعدهء خطابت امام زين العابدين « عليه السلام » پشيمان شد ، خطيب فصيح شامى را مقرّر كرد كه خطبه بخواند و منادى كردند كه همه كس به مسجد جامع حاضر آيند و چون مردم به نماز آدينه حاضر شدند . خطيب بر منبر رفته زبان به ستايش آل ابو سفيان بگشود و در مذمّت آل ابى طالب مبالغه بسيار نموده . بطلان امام