زرير بازآمد كه يا بن رسول اللّه خدمت ديگر بفرماى ، فرمود كه : اگر جامهء زيادتى دارى براى عورات ما بيار ، فى الحال برفت و براى هر يك از مخدّرات أهل بيت دو جامه بياورد و به جهت امام زين العابدين جبّهء و فرجى و عمّامهاى ترتيب داد . در اثناى اين حال خروش و فرياد از بازار برآمد ، زرير در نگريست شمر ذى الجوشن را ديد كه با جمعى مست و سرانداز نعره زنان و شادى كنان در رسيد غيرت دين و حميّت اسلام در دل زرير به جوش آمده در دويد و عنان مركب شمر گرفته ، گفت : اى لعين پركين و اى مدبّر بىدين ، اين سر كيست كه بر سر نيزه كردهاى ؟ و اين فرزندان كهاند ، كه بر اين شتران نشاندهاى ؟ دستهاى شما بريده باد و ديدههاى شما بركنده ، اسباب عقوبت شما جمع باد و دلهاى شما پريشان و پراكنده .
شما را ديدههايى نور بادا * دل از ديدار حق مهجور بادا
شما را جاى جز سجّين مبادا * ز حق جز لعنت و نفرين مبادا
شمر لعين نعره بر ملازمان زد ، كه بزنيد اين بىأدب را ، به يك بار به تيغ و خنجر بر روى حمله آوردند و مردم شهر سنگ و خشت به جانب وى روان كردند و چندان زخم به وى رسيد كه از پاى درافتاد و بيهوش شد مردمان گمان بردند كه بمرد . او را بگذاشتند و برفتند ، نيمشبى بود كه زرير چشم باز كرد ، كسى را در حوالى خود نديد برخاست و روان شد . مشهدى بود در عسقلان كه حضرت سليمان على نبيّنا و « عليه السلام » ساخته بود و بسيارى از پيغمبران و پيغمبرزادگان در آن مشهد مقدّس آسوده بودند زرير مجروح و كوفته از ترس دشمنان پناه بدان مشهد برد و چون درآمد جماعتى ديد سرها برهنه كرده و جامهها چاك زده و آب از ديدهها گشاده و سينهها خراشيده ، زرير گفت :
چه حال تست كه مردم اين شهر همه در طربند ، و شما در شغب ؟ همه در عشرتند و شما در عسرت ؟ همه در تهنيتاند و شما در تعزيت ؟ ايشان جواب دادند كه اى عزيز ، وقت شادى خارجيان است و زمان ماتم محبّان اگر از دشمنانى به ميان ايشان بازرو ، و اگر از دوستانى بنشين و با ما در غم و اندوه موافقت نماى ، و اگر دردمندى دردمندان را بنواز و اگر سوختهاى زمانى بنشين ، و با اين سوختگان محنت ديده در ساز .