مبارك حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » شبيه بود ، گريه بر من غلبه كرد يكى از عورات با من به سخن درآمد كه اى پير چرا مىگريى ؟ گفتم : من انت ؟ تو كيستى ؟ گفت :
من سكينهام دختر امام حسين گريهء من زيادت شد گفتم : اى فرزند خاتون قيامت من سهل ساعدىام از صحابه جدّ بزرگوار تو ، هيچ حاجتى دارى كه بدان قيام نمايم ؟ گفت :
آرى اين نيزه داران را بگوى تا سرّ پدرم را با سرهاى ديگر پيشتر برند تا غالبه أبصار شاميان بديشان بود و ما اندكى از نظر خلق دور باشيم . پس من پيش رفتم و حامل آن سر بزرگوار گفتم به تو حاجتى دارم اگر قبول كنى چهار صد درم به تو دهم . گفت : حاجت چيست ؟ گفتم تقديم رأس امام حسين « عليه السلام » آن مرد چنان كرد و من زر به وى دادم و خواستم كه نزد اهل بيت بازآيم از غالبهء مردم ميسّر نشد و ازدحام به مرتبهى رسيد كه از باب ساعات درآمدن متصوّر نبود بازگشتند ، و از دروازهء توما درآوردند راوى گويد كه چون به شهر درآمدند . گذر ايشان به پيش مسجد جامع افتاد و در آنجا پيرى بود با محاسن سفيد چون چشمش بر امام زين العابدين افتاد و آن عورات را در هودجها بديد گفت شكر مر خداى را كه اكابر شما را هلاك گردانيد و مردمان را از فتنهء شما آسايش داد و يزيد را بر شما مستولى ساخت حضرت امام زين العابدين « عليه السلام » روى به او كرد كه : اى پير قرآن خواندهاى ؟ گفت آرى . گفت اين آيت را در قرآن ديدهاى كه
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
« 1 » گفت ديدهام امام زين العابدين « عليه السلام » گفت « نحن ذوى القربى » پس مائيم آن خويشان رسول كه مودّت ما لازم است . آنگه گفت : اى شيخ اين آيت را خواندهاى ؟ كه
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
« 2 » پير گفت ، بلى . خواندهام امام فرمود : مائيم آن اهل بيت كه به ايت طهارت اختصاص يافتهايم . پير كه اين سخن بشنود زمانى سر در پيش افكنده آنگه گريه بر وى غلبه كرد و گفت : يا بن رسول اللّه معذور دار ، كه ندانستم كه شما چه كسانيد ؟ پس رو به قبلهگاه دعا آورده گفت : الهى از دشمنى اين قوم توبه كردم و
هامش
( 1 ) - سورة الشورى آيه 23 .
( 2 ) - سوره احزاب آيه 33 .