تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
گفت ، همه متعجّب گشتند . امّا چون خورشيد جهان آرا ، موسىوار بايد بيضا از سر كوه طلوع نموده معمورهء عالم را روشن گردانيد .
از طرف كوه شرق گشت هويدا * رايت بيضا نمود چون كف موسى
عزيز بيامد و هزار درم رشوت به موكّلان داد تا دستورى دادند كه خدمت اهل بيت بجاى آرد . پس چون دستورى يافته درآمد و براى هر يك از خواتين حجرات عصمت و طهارت جامهء قيمتى بياورد ، و دو هزار دينار پيش امام زين العابدين « عليه السلام » نهاده ، بر دست وى به شرف اسلام معزّز گشت ، و نزد سر امام آمده و گفت : اى سيّد و سرور ! سلام موسى و هارون « عليهما السلام » به شما آورده‌ام از سر امام حسين « عليه السلام » آواز حزين آمد كه سلام خداى بر ايشان باد ! عزيز گفت : اى سيّد خدمتى بفرماى كه مرا رضاى حقّ سبحانه حاصل آيد . حضرت امام فرمود كه آنچه لايق بود بجاى آوردى . چون اسلام قبول كردى خدا و رسول از تو خوشنود شدند ، و چون در حق اهل بيت من احسان نمودى جدّ و پدر و برادرم از تو راضى گشتند و چون سلام دو پيغمبر به من آوردى رضاى من دريافتى ، و روز قيامت در ميان اهل بيت من محشور خواهى شد . آنگه شهربانو شيرين را گفت اگر رضاى دل من مىخواهى عزيز را به شوهرى قبول كن پس او را به عقد عزيز درآوردند و جميع اهل قلعه مسلمان شدند .
سايه اهل نبى چون بر سر ايشان فتاد * در زمان هر ذرّه‌اى خورشيد عالمتاب گشت
امام اسماعيل آورده ، به روايت ابو الحنوق كه هر شب پنجاه كس بر آن سرها موكّل بودند . شبى من در ميان ايشان بودم نگاهبانان همه به خفتند و مرا خواب نمىآمد ، ناگاه از جانب آسمان صدائى شنيدم كه نزديك بود كه جهان زير و زبر گردد نگاه كردم مردى سفيد جامهء نورانى بلند بالاى گندم‌گون ديدم كه از آسمان به زير آمد و سر خود را برهنه كرد و سر امام حسين « عليه السلام » در صندوقى بود از آن صندوق بيرون آورده و بر روى او بوسه مىداد و مىگريست من برخاستم و متحيّر شده خواستم كه آن سر را از وى بستانم و در صندوق نهم ، پيش از آنكه موكّلان بيدار شوند چون فراپيش شدم يكى بانگ بر من زد كه گستاخى مكن ، و پيش مرو كه اين آدم صفىّ « عليه السلام » است .