تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
ابو المفاخر آورده كه : « چون ابن زياد سر امام حسين « عليه السلام » را بر ران خود نهاد ، قطره‌اى خون بر قباى وى افتاد و قبا و جبّه و پيراهن و إزار ، وى را سوراخ كرده به گوشت ران وى رسيد . از طرف ديگر بيرون آمد و رخت و تخت را سوراخ كرده بر روى زمين رسيد و غايب شد و آن سوراخ در ران او بماند هر چند علاج كردند به نشد ، و از زخم او نتنى « 1 » عظيم ، ظاهر گشت چنان كه هيچ شامّه را تحمّل شنيدن آن نبودى و پيوسته نافه مشك بر آن سوراخ بستى و با وجود آن رايحه كريهء آن زخم بر بوى مشك غالب آمدى و به همين بلا مبتلا مىبود تا به قتل رسيد ، و ابراهيم بن مالك اشتر او را در ميان كشتگان بدين علامت به شناخت چنانچه در مختارنامه مذكور است . امّا راوى گويد كه : « چون منتسبان اهل بيت و دودمان رسالت را به مجلس ابن زياد آوردند زينب « عليها سلام » در پيش ايشان مىرفت چون به مجلس درآمد به گذشت و سلام ناكرده و به كسى التفات نانموده به نشست . ابن زياد پرسيد : من الجالسة ؟ اين زن نشسته چه كس است گفتند ؟ زينب دختر علىّ ابن أبي طالب و خواهر امام حسين است ابن زياد گفت شكر و سپاس خداى را كه شما را رسوا ساخت و سخن شما را دروغ گردانيد ، زينب « عليها سلام » جواب داد كه ثنا و ستايش مر خداوندى را كه ما را به پيغمبر خويش « صلى اللّه عليه و آله » گرامى كرد . و به حكم و
« يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
« 2 » ما را از ارجاس پاكيزه گردانيد و خداى فاسقان را رسوا سازد و سخن بدكاران را دروغ گرداند . ابن زياد گفت چگونه ديدى صنع خداى را در شأن برادر خود و أهل بيت خويش ؟ زينب گفت : جز نيكوئى ( و زيبائى ) چيزى نديدم ، اهل بيت من جمعى بودند كه ارادهء ازلى به قتل ايشان تعلّق پذيرفته بود و جدّ بزرگوار و پدر نامدار من برادر مرا از اين حال خبر داده بودند و ايشان انتظار حكم سبحان و تقدير ربّانى مىكشيدند و به آن راضى گشته به مضاجع خود در دنيا و منازل خود در آخرت تشريف فرمودند : و اى پسر مرجانه ، عن‌قريب خداى تعالى تو را با ايشان در يك موضع جمع كند تا با تو مخاصمت
هامش
( 1 ) - بوى بد و نامطلوب ( 2 ) - سوره احزاب آيه 33 .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 455 | ملا حسين كاشفى سبزوارى