تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
نيست . اما دلم به جانب آن نوعروس نگران است كه در اين غربت با ما موافقت كرده و هنوز از نهال وصال ما برى نخورده ، اگر اجازت بفرمائى بروم و ازو بحلى خواهم . مادر گفت برو امّا زنان ناقص عقلند ، مبادا كه به افسون و افسانه تو را فريبى دهد و تو به سخن وى از دولت سرمدى و سعادت جاويدى ، محروم گردى . وهب گفت اى مادر خاطر مبارك جمع دار ، كه ما كمر محبّت امام حسين « عليه السلام » بر ميان جان به نوعى بسته‌ايم كه به سر انگشت فريب ، آن را نتوان گشود و نقش مودّت او بر لوح دل به طرزى رقم زده‌ايم كه به آب مكر و غرور آن را نتوان زدود .
بر روى صفحه دل ما از وفاى دوست * نقشى نوشته‌اند كه نتوان ستردنش
پس جوان نزد عروس آمد و گفت : اى بانوى دمساز من ، و اى مونس دلنواز من ، بدان كه امروز فرزند رسول خدا « صلوات اللّه و سلامه عليه » در اين دشت كربلا گرفتار است و غريب و تنها مانده دور از يار و ديار است . مىخواهم كه نقد جان ، نثار مقدمش گردانم و آيت سعادت از مصحف شهادت برخوانم تا فردا رضاى خدا و شفاعت محمّد مصطفى ( صلى اللّه عليه و آله ) و خشنودى بتول عذرا و عنايت علىّ مرتضى ، قرين حال و رفيق روزگار من گردد . نو عروس آهى از دل پراميد كشيده ، گفت : اى يار غمگسار من ! و اى انيس وفادار من ! هزار جان من فداى بندگان امام حسين باد ! كاشكى در شريعت زنان را حرب كردن رخصت بودى تا من نيز جان فدا كردمى ، امّا يقين مىدانم هر كه امروز جان براى امام حسين در بازد فرداى قيامت براق كرامت به عرصه بهشت پاكيزه سرشت تازد و در قصر فردوس برين با وصال حور العين درسازد . بيا تا به نزديك امام رويم و در حضرت او با من شرط كن كه فردا بىمن پاى در بهشت ننهى ، و اين زن و شوهرى آنجا از سرگيرى و رفيق و يار اليف و غمگسار تو در ساحت دار القرار من باشم وهب گفت نيكو باشد پس هر دو به اتّفاق به خدمت امام « عليه السلام » آمدند و عروس به تضرّع و زارى و جزع و بىقرارى گفت : يا بن رسول اللّه شنوده‌ام كه هر شهيدى كه از مركب بر زمين افتد ، حوران فردوس از كنار خود سر او را بالين سازند و در قيامت نيز جفت و قرين و رفيق و همنشين او باشند و اين جوان داعيه جان باختن دارد و من از او