8 . شهادت وهب بن عبد اللّه الكلبى
بعد از واقعهء برير مبارزت وهب بن عبد اللّه الكلبى است . او جوانى بود زيبا روى به نيكو خوى ، با رخسارهء چون ماه ، و موى مانند سنبل تر و مشك سياه نقشبند قدرت به قلم
« وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » *
« 1 » نقش روى او بركشيده و بر لوح
« فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
« 2 » چهرهگشائى كرده .
هر چه بر صفحه انديشه كشد كلك خيال * شكل مطبوع تو زيباتر از آن ساختهاند
نو داماد بود و هفده روز از دامادى او گذشته و هنوز بساط عشرت و كامرانى در ننوشيد مادرى كه او را قمر مىگفتند . پيش وى آمد و گفت : اى فرزند دلبند ! و اى جوان ارجمند ! و اى نور ديدهء رمد ديده ! و اى سرور سينه محنت كشيده ! اى پرتو چراغ جان و اى نوباوهء باغ روح و روان ! مرا با تو محبتى است كه نتوانم يك ساعت بىتو نشينم ، و به صحبت تو الفتى دارم ، كه طاقت آنم نيست كه يك دم تو را نبينم .
چو در خواب باشم توئى در خيالم * چو بيدار گردم توئى در ضميرم
امّا تأمّل كن ، كه جگرگوشه مصطفى در اين دشت كربلا و صحراى پربلا به جفاى جمع بىوفا درمانده . مىخواهم كه امروز مرا از خون خود شربتى دهى ، تا شيرى كه از پستان من خوردهاى بر تو حلال گردد و تمنّاى آن دارم كه نقد جان بر طبق اخلاص نهاده پيش امام حسين برى تا فرداى قيامت از تو راضى باشم جان مادر برو ، و پيش آن سرور سر فدا كن و چون مردان راه خدا ترك هوس و هوا كن .
سر كويش هوسدارى ، هوى را پشت پائى زن * در اين انديشه يك رو باش و عالم را قفائى زن
طريق عشق مىجوئى خرد را الوداعى كن * بساط قرب مىجوئى بلا را مرحبائى زن
وهب گفت : اى مادر مهربان مرا با شهزاده دو جهان به نيمجانى كه دارم مضايقهاى
هامش
( 1 ) - سورهء غافر آيه 40 .
( 2 ) - التّين آيه 4 .