دست در دامن آنها زدهام * پرده بر دشمن اينها بدرم
بعد جنگى در پيوست كه فلك دوّار حيران و مرّيخ خنجرگذار ، انگشت تحيّر به دندان بماند .
گر آن جنگ ، رستم بديدى به خواب * شدى از نهيب ويش زهره آب
در اثناى طعن و ضرب و در خلال كرّ و فرّ مىگفت اى كشندگان مسلمانان و اى ريزندگان خون فرزندان پيغمبر آخر الزمان ! پيشتر آئيد تا سزاى كردار شما در كنار شما نهم ، هر كه پا پيش او مىنهاد سر در مىباخت و هر كدام عزم رزم او مىكرد ، از جان شيرين برمىآمد ، تا آنكه مخالفان به تنگ آمده ، يزيد بن معقل را به رزم او تحريص نمودند . يزيد آراسته به ميدان آمد و چون نزديك برير رسيد گفت اى برير گمان من به تو آن است كه از جمله گمراهانى . برير گفت : بيا تا مباهله كنيم و از خداى در خواهيم كه هر كه مبطل باشد بر دست محقّ مقتول گردد . يزيد راضى شد و هر دو دست به دعا برداشتند گفتند : خدايا آنكه از ما به راه راست است او را بر گمراه نصرت ده با هم درآويختند و ابن معقل شمشيرى حواله برير كرد كارى از پيش نبرد و برير تيغى بر فرق يزيد بن معقل زد كه تا سينهاش به شكافت و به عيار حرب و محك كارزار عيار حال هر يك روشن شد .
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود ، هر كه در او غش باشد
برير بعد از قتل يزيد پيش امام حسين آمده حضرت امام او را به بهشت بشارت داد .
آن پير پاك اعتقاد بدان بشارت شاد شده روى به ميدان نهاد و بجير بن أوس او را به قتل رسانيد . و حضرت امام حسين از جهت وى آمرزش طلبيده ، فرمود كه : « انّ بريرا من عباد اللّه الصالحين » يعنى به درستى كه برير از بندگان شايسته خداى بود .
نور الأئمّه آورده كه كشندهء برير پسر عمّى داشت كه او را عبد اللّه بن جابر گفتندى پيش وى آمد و گفت اى بجير ، برير را بكشتى و به خداى كه او از جمله مقرّبان درگاه إله و از زمرهء خواصّ اهل اللّه بود . بجير پشيمان شده از لشكرگاه بيرون رفت و هولى بر وى غالب گشته فرياد مىكرد تا به مرد و چنان خون ناحقى با خود به عرصهگاه قيامت برد .
بغض شهدا در دل ، و خون در گردن * فكرى بكن آخر كه چه خواهى كردن ؟