تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
قيامت از تو پرسد كه چرا با فرزندم خصومت كردى و تيغ در روى او كشيدى چه حجّت خواهى آورد ؟ و چه عذر خواهى گفت . ديگر آن كه سه نامه به دست خود نوشته به او فرستاده‌اى و او را خوانده‌اى و او سخن تو را اجابت كرده به قول تو روى به اين جانب آورده است و تو اكنون قصد كشتن وى مىكنى ؟ مردمان تو را غدّار و بىوفا گويند و دوستان اهل بيت تا قيام قيامت بر تو ناسزا گويند « مكن مكن كه نكومحضران چنين نكنند » عمر سعد از وى رو بگردانيد و پسر مهتر را گفت كه تو چه مىگوئى ؟ گفت آنكه برادرم مىگويد اگر چه راست است ولى نسيه است و آنچه پسر زياد مىدهد نقد و هيچ عاقل نقد ، را به نسيه ندهد و حاضر را بر غايب اختيار نكند .
نقد را رايگان ز دست مده * وز پى نسيه روزگار مبر
گفت صوفى كه آبكامهء نقد * از عسلهاى نسيه نيكوتر
عمر سعد گفت : اى پسر راست مىگوئى ، حال ، مال دنيا اختيار كرديم ، تا حال آخرت چون شود . پس روز ديگر عمر سعد به دار الاماره رفت و گفت راضى شدم به حرب حسين . ابن زياد شادمان شد و پنج هزار كس به او داد و به جانب كربلا گسيل كرد و چون از شهر بيرون آمد يكى گفت يا بن سعد به حرب فرزند رسول خدا مىروى ؟ گفت آرى اگر چه حرب حسين در دنيا موجب عار است و در آخرت موصل به نار ، امّا حكومت ملك رى نيز سبب ذوق و حضور است و واسطهء عيش و سرور . و عمر سعد اينجا بيت چند مىگويد كه ابو المفاخر رازى ترجمه‌اش بر اين وجه آورده .
مرا بخواند عبيد اللّه از ميان عرب * رسيد بر دلم از خواندنش هزار تعب
مرا امارت رى داد و گفت حرب حسين * قبول كن كه از او ملك راست شور و شغب
به ملك رى دل من مايل است و مىترسم * به كينه چون به كُشم پادشاه ملك ادب
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 330 | ملا حسين كاشفى سبزوارى