تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
دانست كه پسر زياد به مراجعت امام حسين راضى نمىشود ، آن نامه را به پيش امام حسين فرستاد و آن جناب بعد از مطالعه فرمود كه من هرگز به سخن پسر زياد عمل نكنم و فرمان او نبرم ، چون خبر ابا و امتناع امام حسين به پسر زياد رسيد غضب بر وى مستولى گشته ، حصين بن نمير و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را با جمعى سوار و پياده به مدد عمر سعد فرستاد و پيغام داد كه امام حسين و اتباع او را از تصرّف در آب فرات مانع آئيد تا وقتى كه به بيعت يزيد درآيد . پس عمر سعد ، عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار جهت ضبط آب تعيين نمود و امام حسين و مردم او را از لب آب دور كردند . امام خيمه به جانب باديه زد و اين صورت به سه روز پيش از شهادت امام مظلوم بود . امّا تشنگى بر ملازمان حسين غلبه كرده بود برادر خود عبّاس بن على را با سى سوار و بيست پياده به طلب آب فرستاد و عبّاس با عمرو محاربه كرد ، و غالب آمد مشكها پرآب كردند و به لشكرگاه خود بردند شب ديگر حضرت امام حسين « ع » كس نزد عمر سعد فرستاد كه مىخواهم امشب با من ملاقات كنى عمر سعد قبول كرد و به اين معنى از خواصّ خود از لشكرگاه بيرون آمد و امام حسين به برادر خود عباس و پسر خود على اكبر سوار شده در برابر عمر سعد بايستاد و گفت ويحك اى عمر از خداوندى كه بازگشت همه به اوست نترسى ، كه با من در مقام مقابله و مقاتله آئى و تو مىدانى كه من پسر كيستم ؟ از اين انديشهء ناصواب درگذر و به زخارف دنياى غدّار كه به هيچ كس وفادارى و پايدارى ننمود مغرور مشو .
گنج بقا نيست در اين خاكدان * مغز وفا نيست در اين استخوان
آنچه در اين مايدهء خر گهى است * كاسهء آلوده و دست تهى است
هر كه درو ديد دهانش بدوخت * و آنكه ازو گفت زبانش به سوخت
اين چنين بد نامى به خود مپسند ، و دل در عروس عشوه‌نماى جان‌رباى دنيا مبند ، كه « اين عجوزه عروس هزار داماد است » عمر سعد گفت يا ابا عبد اللّه هر چه گفتى حقّ و صدقست اما مىترسم كه اگر به خدمت تو آيم منازل مرا در كوفه خراب كنند ، امام حسين « عليه السلام » فرمود : كه عمارتهاى دنيا چنان محبوب نيست كه اين همه تعلّق به