آن توان ورزيد ، اگر قصر بلند تو را پست سازند كوشكهاى رفيع در بهشت براى تو بنا كنند و مع هذا ، اگر با من باشى سرائى بهتر از آن به تو دهم . گفت : مرا در ولايت كوفه ضياع و عقار بسيار ارتفاع هست ، از آن مىانديشم كه ابن زياد آن را متصرّف گردد .
امام حسين فرمود : كه اگر آن ضيعت ضايع شود من تو را در حجاز مزرعهاى بخشم كه به صد از آن ارزد . عمر سعد سر در پيش انداخت و هيچ گونه جواب نداد ، امام حسين « عليه السلام » فرمود ، برو كه به فضل خداوند وثوق دارم كه بعد از من به مراد نرسى و آنچنان بود كه بر زبان آن حضرت گذشت ، چه پس از اندك زمانى مختار بن ابى عبيد ثقفى او را و پسرش ، حفص ناجوانمرد ، كه پدر را بر حرب امام حسين تحريص ، و بر حكومت رى ترغيب مىكرد ، به قتل رسانيد و چون امام بازگشت ، برير بن حضير همدانى كه يكى از جمله زهّاد و عبّاد زمان بود پيش آمد ، كه اى فرزند رسول خدا چه كردى ؟ گفت : عمر سعد را نصيحت كردم از قبول آن ابا كرد ، برير گفت فردا من بروم شايد كه پنبهء غفلت از گوش وى بركشم و موعظهء مرا به سمع رضا اصغا نمايد . امام حسين « عليه السلام » فرمود ، كه بر صواب ديد تو كسى را اعتراض نيست برير چون اجازت يافت ، على الصباح به لشكرگاه عمر سعد شتافت و او را در خيمهاى يافته كه براى او نصب كرده بودند برير بىاجازت درآمد و سلام ناكرده به نشست . عمر سعد در غضب شد و گفت « يا أخا همدان » تو را چه چيز مانع شد كه بر من سلام نكردى مگر من مسلمان نيستم ؟ برير گفت : كه حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » فرموده : كه « المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه » مسلمان كسيست ، كه مسلمانان از دست و زبان او ايمن و به سلامت باشند ، تو اينجا آب بر اهل بيت نبى بستهاى و زبان به مذمّت ايشان گشوده ، با فرزند رسول خدا داعيهء حرب كردهاى و لشكر در برابر عترت پيغمبر آوردهاى ، پس مسلمان چگونه باشى ؟ « از خلق و خدا هيچ تو را شرم و حيا نيست » .
عمر سعد زمانى سر در پيش انداخت ، پس سر برآورد و گفت : اى برير يقين مىدانم كه هر كه با ايشان جدال و قتال كند و حقوق ايشا را غصب نمايد ، لا محاله جاى او جحيم و جزاى او عذاب اليم خواهد بود ، اما من ترك ملك رى نمىتوانم كرد و دل از
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٣٣٣