مسطور است و چون در مبدأ تأليف اين اوراق مقرّر شده ، كه متصدّى ايراد ابيات عربى نگردد ، مگر آنچه ذكر آن ضرورت بود ، چه استماع آن در اثناى اخبار فارسى زبان را سبب توزّع ضمير « 1 » مىباشد ، لا جرم بر ايراد أبيات جعفى اشتغال نرفت و مضمون آن اين است .
زهى حسرت كه چون شاه شهيدان * مرا گفتا قدم در نه به يارى
چرا همراه آن حضرت نرفتم * نورزدم طريق حقگذارى
اگر در كربلا مىگشتم آن روز * شهيد راه او در دوستدارى
بسى بودى به فرداى قيامت * مرا از لطف حق اميدوارى
كنون او رفت و من از روى تقصير * بماندم در مقام شرمسارى
به صد زارى دمادم مىكشم آه * ولى سودى ندارد آه و زارى
آوردهاند ، كه در منزلى از منازل طريق كوفه كه آن را ثعلبيه خوانند ، امام حسين « عليه السلام » فرود آمده بود و سر در كنار خواهرش زينب نهاده ، در خواب شده ، ناگاه بيدار گشته و آب از ديدهء مباركش مىباريد . خواهرش ام كلثوم گفت : اى جگرگوشه مصطفى و اى نور ديدهء مرتضى و اى سرور سينهء زهرا ، چرا مىگريى ؟ و ديدهء تو گريان مبادا إلّا بخير . امام حسين فرمود ؛ كه اين ساعت جدّم مصطفى « صلى اللّه عليه و آله » را در خواب ديدم كه مىگريست و مىگفت : اى حسين رسيدن تو به ما زود خواهد بود و سوارى را ديدم كه در پيش من ايستاده مىگفت كه شما مىشتابيد ، و مرگ در اثر شما مىشتابد من بيدار شدم و مرا از گريهء جدّ خود گريه دست داد امّ كلثوم نيز گريان شد و پردهنشينان حريم عصمت و طهارت همه ملول و محزون گشته مىگريستند . از آن ميان على اكبر بر پاى خاست و گفت اى پدر ما بر نه حقّيم ؟ آن حضرت فرمود ، آرى ما برحقّيم و با حقّيم و حقّ با ماست ، گفت پس باكى نبود اگر ما به مرگ رسيم يا مرگ به ما رسد چه يقين مىدانيم كه لباس حيات ، مستعار است و اساس عمر به غايت ناپايدار هلاك جملهء ابناى عالم بشريت به شربت
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 2 » مقرّر است و مسافران
هامش
( 1 ) - توزّع ضمير : حواسناجمعى و پراكندهكارى .
( 2 ) - سوره قصص آيه 88 .