تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
وفا مجوى از ايشان و گر نمىشنوى * به هرزه ، طالب سيمرغ و كيميا مىباش
امام حسين فرمود ، كه اين قضيّه نسبتى به آنها ندارد . چه مسلم بن عقيل به من نامه فرستاده و از بيعت بيست هزار مرد مردانه خبر داده و مردم كوفه مكاتيب بسيار به من نوشته‌اند و التماس نموده كه متوجه آن جانب شوم ، شايد كه كار حقّ تمشيت يافته مهم باطل ، درهم شكند و حالا بر من حجّتى لازم شده ، اگر نروم عند اللّه چه جواب توانم گفت ؟ ابن عباس گفت كه هنوز والى يزيد در شهر است و آن مملكت در تصرّف كسان اوست ، اگر كوفيان حاكم خود را از شهر اخراج كنند و ولايت را متصرف شوند بدان صوب توجه نمودن صواب است ، و اگر چنين نكنند تو را هرآينه با لشكر يزيد جنگ بايد كرد و مبادا كه از ايشان در آن واقعه صورت نصرت به ظهور بيايد و شما بىكس و بىفرياد رس بمانيد . امام حسين عليه السلام فرمود ، كه در اين سخن انديشه كنم و فردا جواب بازدهم ابن عباس برفت و امام حسين براى رفتن كوفه از مصحف فال گشاد ، اين آيت آمد . كه
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
امام حسين گفت : كه « صدق اللّه و صدق رسول اللّه » به سخن جدّ بزرگوار خويش كه در خواب شنيدم و كلام پروردگار خود كه به فال گشودم ، هر دو مؤيد شهادت منند و مرا از آن چاره نيست ، دفع تقدير به تدبير نشايد كردن . روز ديگر ابن عباس بازآمد و گفت يا بن رسول اللّه چه فكر فرمودى ؟ گفت : عزيمت سفر عراق را تصميم داده‌ام . و دل بر قضاى ربّانى و حكم سبحانى نهاده ، آنچه رضاى حق بود هست مراد ، مادر آن . عبد اللّه بن عباس گفت اى امام حسين : البته اگر ميل سفر دارى توجّه به ولايت يمن كن ، كه مملكت عريض و عرصهء فسيحست و حصون و قلاع بسيار دارد و قبيلهء همدان ، تمام شيعهء پدر تواند ، و ديگر دوستداران و هوا خواهان أهل بيت در آن نواحى بىشمار است و چون در آن ولايت قرار گيرى داعيان خود را به اطراف و اكناف ممالك روان ساز ، تا خلايق را به بيعت تو دعوت كنند و لشكرى درهم بندند آنگاه هر چه مدّعا باشد بدان قيام نماى حسين فرمود : كه اى پسر عم ! كمال شفقت تو را دربارهء خود مىدانم و