تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اين كيست فرمود : كه پسر من است و او را بر كنار خود بنشاند . جبرئيل گفت : زود باشد كه وى را بكشند رسول « صلى اللّه عليه و آله » پرسيد كه وى را كه كشد ؟ جبرئيل گفت : جمعى از امّت تو و اگر خواهى من تو را بگويم كه وى را در كدام زمين خواهند كشت . پس جبرئيل اشارت به جانب كربلا كرد و قدرى خاك سرخ برگرفت و به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله نمود و گفت اين خاك مقتل وى است ، و به خون او رنگين خواهد شد .
خاك را كز خون آن شهزاده رنگين كرده‌اند * جمله حوران سرمهء چشم جهان بين كرده‌اند
كوه خارا سنگها بر سر زند گر بشنود * آنچه آن سنگين دلان با آل ياسين كرده‌اند
وه چرا در خاك ميدان غرق خون افتاده‌اند * شهسوارانى كه فتح قلعهء دين كرده‌اند
راويان اين اخبار جگرسوز و ناقلان اين حكايات غم اندوز ، بر اين وجه نقل فرموده‌اند ، كه در مبدأ حال كه مسلم بن عقيل به كوفه رسيد و اشراف و اعيان به او رجوع نموده و قاعده بيعت را تمهيد دادند و هيجده يا بيست هزار مرد جرّار نامدار ، سر ارادت بر خط هوادارى و متابعت نهادند . او كتابتى به حضرت امام فرستاد و صورت حال به موقف عرض رسانيد و استدعاى قدوم شريف ايشان نموده ، مضمون اين كلام به مبالغهء تمام ادا كرد .
هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر تو را گذرى بر مقام ما افتد
چون اين مكتوب به امام حسين رسيد ، آهنگ رفتن عراق ساز كرد و روى به تهيهء اسباب سفر آورد و دوستداران و هواداران او را اين صورت موافق ننمود . امّا هر چند آن جناب را از رفتن منع فرموده ، مدعاى خويش را به اقامت دلائل و براهين مؤكّد ساختند ، مفيد نيفتاد . به آخر عبد اللّه بن عباس به خلوتش شتافته ، گفت : يا بن عمّ ، مىشنوم كه عزيمت كوفه دارى ، فرمود كه آرى ! ابن عباس گفت يا بن رسول اللّه از مكه بيرون مرو و مفارقت حرم خدا اختيار مكن ، كه پدرت ترك حرمين كرده ، به عراق توجه فرموده ديدى كه به او چه رسيد ؟ و اهل كوفه همان مردمند كه قصد برادرت كرده و خيام وى را غارت نمودند ، زخم بر وى زدند ، تو از ايشان ايمن مباش و بر قول ايشان اعتماد مكن ، كه سخن ايشان وثوق را نشايد و از ايشان وفاى عهد و پيمان به هيچ گونه ، نيايد .