چهارم خبر شهادت او در چهار سالگى وقوع يافته و آنچنان بود ، كه جبرئيل نزد پيغمبر « صلى اللّه عليه و آله » آمد و آن حضرت حسين را بر كنار داشت و بوسه بر روى و حلق او مىداد و سر مبارك او را به سينه با سكينه بىكينه خود بازمىنهاد . جبرئيل پرسيد كه يا رسول اللّه ! اين ميوه باغ نبوّت و اين ثمره حديقه ولايت را دوست مىدارى ؟ فرمود :
كه نعم اولادنا اكبادنا راوى گويد ، كه تعويذى برداشته و بسته در گردن حسين بود و اثر آن رشته ، بر گردن نازنينش مانند خطى پديد آمده بود جبرئيل « عليه السلام » در آن خطّ مىنگريست و سر مىجنبانيد سيّد انبيا « صلى اللّه عليه و آله » فرمود ، كه اى برادر بسيار در اثر اين رشته مىنگرى ، جبرئيل گريان گريان گفت : يا رسول اللّه روزى باشد ، كه در كربلا اثر همان رشته در گردنش خونآلود گردد و جانهاى اهل بيت به مصيبت آن شهيد غم زده مظلوم محنت فرسوده ، ملول و محزون و مغموم و مهموم گردد .
ملك را جان درين ماتم بسوزد * فلك را هم جگر زين غم بسوزد
بدانسان آتشى گردد فروزان * كه از يك شعلهاش عالم بسوزد
پنجم : اعلام واقعه هايله و حادثه نازله شاه شهيدان ، در پنج سالگى بوده ، آوردهاند :
كه صباح عيدى بود كه شاهزادگان به حجرهء سيّد عالميان درآمدند و گفتند اى جدّ بزرگوار ! امروز روز عيد است و بزرگزادگان عرب را مىبينيم كه جامههاى نو پوشيدهاند و ما را لباس نو نيست ، روى به جانب تو كه تاج لعمرك بر سر و خلعت يا ايّها المدثّر دربردارى ، آورده تا عيدى بستانيم ، و عيدى جز جامه نو نمىخواهيم ، خواجه عالم « صلّى اللّه عليه و آله » تأمّل فرمود و جامهاى كه مناسب ايشان باشد در خانه نبود و نااميدى و محرومى ايشان را نيز لايق نمىنمود ، متوجه بارگاه احديّت شد و سرّ خود را به حضرت صمديّت فرستاد . فى الحال جبرئيل آمد و دو حلّه سفيد دوخته مناسب قد و قامت ايشان از قلل بهشت بياورد و گفت : اى سيّد ! ملول مباش و اين لباس در فرزندان عزيز خود پوش ، حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » شاهزادگان را طلبيد .
و گفت : اينك جامههائى كه خيّاط قدرت فراخور قد و قامت شما دوخته از غيب رسيد .
خلعت قدر كه خيّاط كرامت آراست * بر قد و قامت ! اقبال شما آمد راست