گفت يا رسول اللّه اين ابليس است آمده تا از ميوهء بهشت بخورد و اين بر وى حرام است امّا چون ابليس بدانست كه او را بشناختند نااميد بازگشت پس شاهزادگان ميوه مىنوشيدند و پيغمبر در ايشان مىنگريست ، جبرئيل گفت اى سيّد ! اين دو ميوهء باغ ترا و اين دو چشم و چراغ تو را شربت شهادت خواهند چشانيد . و يكى را به زهر قهر مقتول خواهند كرد و ديگرى را به تيغ بىدريغ به خواهند گذرانيد ، و مصيبت ايشان تو را موجب زيادتى شفاعت است ، چنانچه ابن حسام گويد .
به روز حشر ببينى بدست پيغمبر * كليد گنج شفاعت به خونبهاى حسين
و در مصابيح القلوب آورده ، كه جبرئيل از بهشت انارى و سيبى و بهى فرا گرفت و به ايشان داد . ايشان شاد شدند و حضرت رسول فرمود كه اين ميوه را پيش پدر و مادر خود بريد و با يكديگر بخوريد و از هر يك چيزى باقى گذاريد چنان كردند روز ديگر كه بر سر آن رفتند درست شده بود و به حال خود بازرفته ، پس هرگاه كه از آن چيزى بخوردندى قدرى باقى گذاشتندى ، روز ديگر درست شده بودى . تا چون فاطمه از دنيا رحلت كرد آن انار گم شد و چون امير را شهيد كردند ، به نيز ناپيدا شد . امّا سيب نزد امام حسين عليه السلام بود و پيوسته با خود داشتى چون در كربلا تشنگى بر او غلبه كردى آن سيب را ببوئيدى و تشنگى او كمتر شدى و چون امام حسين را شهيد كردند ، آن سيب نيز غايب شد . امّا بوى سيب از تربت مقدّسه او مىشنودند .
از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت است ، كه هر آن مؤمن ، مخلص كه در موسم عاشورا حسين را زيارت كند ، بوى آن سيب را از تربت وى مىشنود و بوى تربت آن حضرت خود ، هزار بار از مشك أذفر و طيب عنبر خوشتر است ، سلام على التراب الّذى ضمّ جسمه .
اگر بر مرقد جنّت پناهش بگذرى ، يا بى * شميمش در مشام جان ز بوى مشكتر ، خوشتر
هواى مشهدش چون روضهء فردوس روحافزا * فضاى آستانش چون سراى خلد ، جانپرور