تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
مىنمايند . به بيعت . و هيجده هزار مرد جنگى بيعت كردند و اين كار رونقى تمام دارد هرگاه خاطر مبارك خواهد بدين صوب توجّه نمايد ، كه حضور ايشان را حالى ديگر است .
اى خوش آن روزى كه از الطاف ربّ العالمين * وصل او روزى شود و اللّه خير الرّازقين
امّا نعمان بشير ، كه از قبل يزيد حاكم كوفه بود ، از اين معنى آگاهى يافته به مسجد جامع رفت و به استحضار كوفيان فرمان داد و بعد از انعقاد مجلسش به منبر برآمده ، گفت : اى اهل كوفه تا كى فتنه انگيزيد و نفاق كنيد آخر نمىدانيد كه تهيّج فتنه موجب بلا و سبب سفك دماء باشد ، از خدا بترسيد و بر خويشتن رحم كنيد و من ابتداء به محاربه نمىكنم و فتنه خفته را بيدار نمىگردانم و بيدار را نمىترسانم اگر شما از جرايم خويش توبه كنيد ، من شيمهء ( روش ) عفو شما را شعار خود سازم . و اگر نه « با للّه الذي لا إله الّا هو » كه شمشير بكشم . يا كشته شوم يا همه را بكشم . القصّه نعمان به مجرد تهديد اكتفا نموده از منبر فرود آمده ، به دار الاماره رفت ، و جمعى از جواسيس يزيد كه در كوفه بودند نامه‌اى به شام نوشتند و احوال مسلم و ميل مردم به و وى بيعت كردن با حسين و ضعف نعمان بشير در آن درج كردند و اين معنى را مذكور ساختند كه اگر تو به كوفه احتياج دارى مردى با هيبت و سياست را به امارت فرست ، كه تواند در دفع دشمنان كمر اجتهاد بستن ، و در تنفيذ اوامر و احكام تو بر مرصد تقويت نشستن ، اما چون يزيد پليد بر مضمون آن نامه اطّلاع يافت ، با سرجون رومى كه مدبّر مملكت و وزير او بود مشاورت نمود . سرجون گفت : از عهدهء اين كار به غير از عبيد اللّه زياد كسى بيرون نيايد و او حالا از قبل تو در بصره حاكم است . صلاح در آن مىبينم كه منشور ايالت كوفه نيز به نام وى نويسى ، و فرمان دهى تا از كسان خود نايبى بر بصره گماشته به كوفه رود ، و اين فتنه را فرو نشاند . يزيد اين رأى پسنديد و به پسر زياد نامه نوشت كه مرا اعلام كرده‌اند ، كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده است و به جهت حسين بن على بيعت مىستاند ، بايد كه روى به كوفه نهى كه امارت آن ديار نيز به تو ارزانى داشتيم . و مسلم بن عقيل را طلب كنى و در ساعت به قتل رسانى ، و سرش نزديك من فرستى و چون مطلقا عذر تو بيش مسموع