رواق منظر چشم من آشيانهء تست * كرم نما و فرود آ ، كه خانه خانهء تست
و چون شيعه را خبر شد كه مسلم كجاست ، گروه گروه نزد او مىآمدند و مسلم بيعت امام حسين از ايشان مىستاند و با ايشان عهد در ميان مىآورد كه به بيعت وفا كنند و از غدر بپرهيزند و آن جماعت سوگند خورده ، پيمان را به أيمان غلاظ مؤكّد مىگردانيدند ، تا زيادت از بيست هزار مرد به بيعت امام سرافراز گشتند ، و روايتى آن است كه نام هجده هزار كس در جريدهء بيعت مرقوم بود .
دليران گردافكن شير گير * خروشنده با جوشن و تيغ و تير
امّا پسر زياد در طلب مسلم بود . چندانچه سعى مىنمود پى به منزل مسلم نمىبرد ، آخر به حيلهاى كه او را روى داد عقب آن رفت و حيله آن بود كه غلامى داشت « معقل » نام ، و بعضى گويند نام او « روزبه » بود . آن تيره روز را بخواند و سه هزار درم به او داد و گفت برو ، و با شيعه على اختلاط كن و خود را از ايشان به ايشان نماى و بگو كه يكى از دوستداران حسين بن على منم و مبلغى زر براى مسلم آوردهام ، توقّع آنكه مرا پيش او بريد ، تا ديدار مباركش بينم و اين زر به دست خود تسليم وى نمايم . تا اسب و سلاح به خرد و با دشمنان اهل بيت كارزار كند و چون اين عمل كنى و منزل مسلم را بيابى مرا خبر كن ، تا تو را از مال خود آزاد كنم و دل تو را به انواع رعايتها شاد گردانم . معقل آن زر ، را در حوزهء تصرّف درآورده ، از پيش پسر زياد بيرون آمد و در مسجد اعظم رفت و در تفكّر افتاد كه چگونه در آن امر شروع كند ، ناگه نظرش بر شخصى افتاد كه جامههاى سفيد و پاكيزه پوشيده بود و بسيار در نماز رعايت مراسم خضوع و خشوع مىنمود با خود گفت ، كه شيعه جامههاى سفيد پاك مىپوشند و در نماز إكثار مىكنند ، غالب آن است كه اين شخص از آن طايفه باشد .
آن را كه نشان عشق مولاست * بر چهرهء او چو نور پيداست
پس چندان توقّف كرد ، كه آن مرد از نماز فارغ شد ، آنگاه نزديك رفته سلام كرد و به سخن درآمده گفت : جعلت فداك جان من فداى تو باد ، من مردىام از اهل شام و خداى تعالى بر من منّت نهاده و محبّت اهل بيت و مودّت دوستان ايشان در دل من