تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
نيست . تعجيل نمائى ، و توقّف جائز ندارى ، چون مكتوب يزيد به پسر زياد رسيد به غايت شادمان شد و به تهيّه اسباب رفتن به كوفه مشغول گشت ، و در اين اثناء خبر به وى رسيد كه امام حسين « عليه السلام » مكاتيب به اشراف بصره نوشته است و غلام خود سلمان نام را فرستاد و مضمون هر مكتوبى آن است كه من شما را به احياى دين حقّ و مراسم امانت ديانت دعوت مىكنم ، اگر اجابت كنيد راه راست يابيد .
هر كه او راه راست ميطلبد * گو بيا رو به جانب ما كن
قدمى در حديقه دين نِه * روضهء قدس را تماشا كن
و اينك من به جانب كوفه مىروم ، بايد كه هواداران من متوجّه آن طرف شوند و السلام . چون پسر زياد به اين امر مطلع شد ، كسان بر گماشت تا سلمان را پيدا كردند و به وعده و وعيد از او اقرار كشيد كه مكتوب براى چه كسان آورده ؟ پس تمام آن مردمان طلبيد و گفت : رسول حسين با من گفت كه مكتوب به فلان و فلان آورده‌ام ، و شما مىدانيد كه من پسر زيادم ، در سياست و خونريزى متابعت پدر مىنمايم و اكنون منشور ايالت كوفه به من رسيده است و مرا فرموده‌اند كه بدان جانب روم و مسلم بن عقيل و ساير هواداران حسين را به قتل رسانم و من فردا عزيمت خواهم كرد و برادر خود را از قبل خود خواهم گذاشت ، بايد كه فرمان وى بريد و اطاعت او را به جاى آريد و اگر به سمع من رسد كه يكى از شما طريق مخالفت سپرده است . او را با همهء كسان او به سياست رسانم و به آتش قهر و غضب دود از دودمان او برآرم .
به يكسو نهم مهر و آزرم را * به جوش آورم كينه گرم را
كسى كو درآيد ز راه ستيز * من و گردن او و شمشير تيز
اهل بصره چون اين سخن شنيدند از وعيد آن ستمكار و تهديد آن نابكار بترسيدند ، و او فى الحال سلمان را طلبيد و فرمود : تا به قتل رسانيدند ، و روز ديگر از معاريف بصره هر كه امام حسين به او مكتوب نوشته بود همراه خود ساخته ، روى به كوفه نهاد . و در تاريخ اعثم كوفى مذكور است ، كه : چون پسر زياد نزديك كوفه شد توقف نمود تا دو ساعت از شب بگذشت پس عمامهء سياه بر سر بسته و طيلسانى به سر و روى