رسيد پس به حكمت بالغه « ابتلاه اللّه » مبتلا گرداند خداى تعالى آن بنده را براى يافتن آن منزلت و جهت رسيدن به آن مرتبت فى جسده در تن او يعنى تن او را به امراض و اسقام و آلام گرفتار گرداند . « أو في ماله » يا ابتلا دهد او را در مال و منال كه آن را عرضهء تلف گرداند و او را محتاج و بىبرگ و نوا سازد « او فى ولده » يا آن امتحان در فرزند او باشد يعنى ميوهء باغ دلش را به خزان فنا از شاخسار زندگانى بريزاند و پرتو چراغ چشمش را بصرصر صرفوات و هلاك فرو نشاند « ثمّ صبروا على ذلك » پس آن بنده را صابر گرداند بر اين بليات ، و توفيق شكيبائى كرامت فرمايد بر تحمل اين اذيّات « حتّى يبلغه المنزلة الّتى سبقت له » تا او را به واسطهء صبر و بر كشيدن بار اين محنتها برساند ، به آن منزلت كه از حكم ازلى براى او آماده شده است و در ديوان ارادت لميزلى مقرّر و مقدّر شده ، اى عزيز ! منزلتهاى رفيع و منصبهاى منيع و درجههاى بلند و مرتبههاى ارجمند نامزد بلاكشان باديه محنت و نامردان زاويهء مشقّت كردهاند .
هر بلائى را عطائى در پى است * هر كدورت را صفائى در پى است
زير هر رنج است گنج معتبر * خار ديدى چشم بگشا ، گل نگر
و نه از عبث است كه شرارهء آتش محنت در جانهاى اولياء انداخته و به سوز شعلهء حسرت جگر صديقان را كباب ساخته ، گاهى خون مدعيان معركه محبّت بر سر ميدان هيبت ، به تيغ غيرت مىريزد . و گاهى سرّ سروران مملكت عشق و مودّت را بر چهار سوى سياست به تار موئى مىآويزد ، پس مرد راه و عارف آگاه و جويندهء قرب درگاه ، آن است كه هر جا متاع خوارى بيند به خريدارى برخيزد و هر جا طپانچه بلا پيدا شود رخسارهء تسليم پيش آرد و هر جا خنجر محنتى از نيام رياضت بركشند جان را به استقبال آن فرستد .
در دام هواى تو گرفتار منم * غمهاى تو را به جان خريدار منم
جانبازى عشّاق گرت هست هوس * اوّز كه قدم نهد در اين كار منم
« فاصبر لحكم ربك فانّك بأعيننا » خوش بشارتى است . از حسين منصور مشهور است كه روزى در مناجات خود مىگفت . كه « خدايا به حقّ و حقيقت تو سوگند ، كه در