بودند ، جبرئيل گفت : اى فطرس اين چه حالست كه از تو مشاهده مىكنم ، گفت اى روح الأمين حقّ سبحانه ، مرا كارى فرمود ، و اندك تهاونى در آن از من واقع شد ، برق غيرت درآمد و پروبال من به سوخت ، ديروز بر مسند عزّت بودم و امروز در مهلكهء مذلّتم .
ديروز كسى نبود به زيبائى من * و امروز كسى نيست به رسوائى من
اى جبرئيل تو كجا مىروى ؟ گفت مرا به ملازمت سيّد عالم فرستادهاند جهت تهنيت مولودى كه او را وقع شده ، فطرس به ناليد كه چه شود كه مرا با خود ببرى ، شايد كه آن حضرت مرا شفاعت كند ، و پروبال من به من بازرسد ، و به مقام خود روم ، جبرئيل او را همراه بياورد ، و بعد از تحيّت تهنيت صورت واقعه را به عرض رسانيد ، و در آن محل حسين بر كنار رسول بود آن حضرت فرمود : كه اى فطرس بيا و خود را بر حسين من بمال ، فطرس بيامد و خود را بر وجود مبارك حسين ماليد ، و پر با فر و بال إقبال خود بازيافته پرواز نمود به صومعه عبادت خود بازرفت ، و بعد از شهادت حسين بر آن قضيّه مطّلع شده ، گفت : الهى چه بودى كه مرا خبر شدى ، و با رفيقان خود به زمين رفتمى و با دشمنان او حرب كردمى ، خطاب رسيد كه اگر آن صورت وقوع نيافت ، حالا با هفتاد هزار فرشته كه تابع تواند ، برويد و بر سر قبر وى ملازم شويد ، و هر صبح و شام بر وى گريه مىكنيد و ثواب آب ديدهء خود را بدانها كه در مصيبت وى گريانند به بخشيد ، فطرس به زمين كربلا فرود آمد و بدانچه فرمودهاند مشغولست .
زين واقعه ديدهء ملك گريانست * زين غم دل مهر بر فلك بريانست
در شواهد آورده كه : امام حسين را جمالى بود كه چون در تاريكى نشستى از بياض جبين ، و بريق رخسارهء وى به وى راه بردندى . و وى را از سينه تا به پا مشابهت بود با حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و حسن را از فرق تا به سينه مانندتر بود به آن حضرت .
در سنن ترمذى به روايت يعلى ابن مرّه « رضى اللّه عنه » مذكورست كه : « شنيدم از رسول خداى كه مىفرمود كه : حسين از من است و من از حسينم ، خداى دوست دارد ، آن كس را كه حسين را دوست دارد ، حسين سبطيست از اسباط . و آن حضرت امام حسين را بسيار دوست مىداشت . و آن كس را كه دوستدار حسين بود هم دوست مىداشت » .