تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
خبر جبرئيل را با وى بازگفت ، و على را نيز سيلاب خون از فوارهء ديده ريختن گرفت ، و همچنان گريان و دريغ‌گويان به حجرهء فاطمه درآمد ، چون فاطمه على را گريان ديد گفت اى پسر عمّ و اى سرور دل پرغم ، امروز روز شادى و بهجت است نه زمان اندوه و محنت ، اين گريه اگر از شاديست بفرما ، و اگر از غم است موجب آن را بازنما ، مرتضى على فرمود : كه اى فاطمه گريه من از غم حسين است ، كه پدر بزرگوارت خبر قتل از زبان جبرئيل مىدهد ، فاطمه كه اين سخن استماع فرمود خروش برآورد ، و چادر عصمت بر سر افكند ، و به حجرهء پدر درآمده فرياد بركشيد كه اى پدر على مرا خبر داد كه شما از قول جبرئيل فرموده‌اى كه جمعى از جفاكاران امّت و بىرحمان دون همّت ، حلق نورانى حسين را كه بوسه‌گاه شماست به تيغ جفا مجروح گردانند ، حضرت فرمود كه آرى جبرئيل مرا چنين خبر داد ، فاطمه ناله آغاز كرد كه اى پدر حسين من چه گناه كرده باشد كه در طفوليت بر او چنين ظلمى رود ، خواجه فرمود : كه اى فاطمه اين صورت در سنّ كودكى و جوانى نخواهد بود ، بلكه در وقتى واقع خواهد شد كه نه تو باشى و نه من ، و نه على باشد و نه برادرش حسن . فاطمه ديگر بار به خروشيد كه اى مظلوم مادر ، و اى شهيد مادر و اى بىكس مادر ، چون در آن زمان پدر و مادر و برادرت نباشند ، كه باشد كه به مصيبت تو قيام نمايد ، و شرايط تعزيت تو به جاى آرد ، كاشكى من زنده بودمى ، تا إقامت مراسم مصيبت تو نمودمى . راوى گويد : كه هاتفى آواز داد كه ماتم او را مصيبت‌زدگان آخر الزمان خواهند داشت ، كه هر سال چون آن موسم كه او را شهيد كرده باشند درآيد ، ايشان تعزيت وى را تازه گردانند ، و شرط مصيبت او را به جاى آرند ، اشك ندامت از ديده ببارند و آه جگرسوز از سينه بركشيده به درد دل بنالند .
زين مصيبت داغها بر سينهء سوزان ماست * زين عزا صد شعلهء غم بر دل بريان ماست
شيخ مفيد آورده كه : در وقتى كه جبرئيل به تهنيت ولادت حسين مىآمد ، فرشته‌اى ديد كه بر روى زمين افتاد و زار زار مىناليد جبرئيل نزد وى آمد او را به شناخت كه از ملائكه آسمان سوّم بود ، و « فطرس » نام داشت ، و مقدار هفتاد هزار ملك در فرمان وى