تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
حسن است و يكى از آن حسين گفتم چرا هر دو به يك رنگ نيست ؟ رضوان خاموش شد ، حضرت رسول فرمود : كه چرا جواب نمىگوئى ؟ جبرئيل گفت يا رسول اللّه شرم مىدارد كه بگويد قصر سبز از آن حسن است به سبب آن كه او را زهر دهند و در دم آخر رنگ رويش سبز گردد ، و كوشك سرخ از آن حسين است كه او را شهيد كند و در دم آخر رخسارهء او به خون سرخ شود . امام حسن اين بگفت و امام حسين را تنگ در برگرفت و روى در روى هم بماليدند و بوسه بر جبين يكديگر مىدادند و چنان به زارى مىگريستند ، كه هيچ كس را طاقت مشاهدهء آن نبود ، حاضرين نيز به اتفاق ايشان گريه مىكردند و در و ديوار در آن گريه و زارى موافقت مىنمودند و أشجار و احجار چون سحاب اشك بار ، گريان بودند .
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران * كز سنگ ناله خيزد ، روز وداع ياران
و الحقّ در مثل اين وقايع گريه را منع نتوان كرد و در مانند اين مصائب ، گرينده را معذور بايد داشت و آيا كدام دل را تحمّل كشيدن اين بار گران تواند بودّ و كدام ديده از عهده اشك‌ريزى اين مصيبت جانسوز بيرون تواند آمد ؟
گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستى * مرغ و ماهى در غم من تن به تن بگريستى
زهره كو تا زهر جام دشمن آوردى به ياد * وز سر حسرت چو زهرا بر حسن بگريستى
حال ياقوت لبش كز زهر شد زنگارفام * گر بدانستى عقيق اندر يمن بگريستى
لعل اگر آن خردهء الماس ديدى بر لبش * خون شد و وز سوز آن فخر ز من بگريستى
زان جگر كان پاره پاره شد اگر آگه شدى * مرغ زارى كردى و بهر حسن بگريستى
در شواهد مذكور است كه در وقت وفات امام حسن برادرش امام حسين بر سر بالين وى بود ، فرمود كه : اى برادر به كه گمان دارى كه تو را زهر داده است ؟ گفت : براى آن مىپرسى كه وى را بكشى ، گفت آرى ، فرمود اگر آن كس باشد كه من گمان مىبرم غضب و نكال خداى ، از همه سخت‌تر است و اگر نباشد دوست نمىدارم كه بىگناهى را براى من بكشند . و حضرت خواجهء پارسا در فصل الخطاب آورده ، كه حضرت امام حسن را شش نوبت زهر دادند . پنج بار بر وى كار نكرد و بار ششم كارگر آمد ، و امام حسين به
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 238 | ملا حسين كاشفى سبزوارى