بالين برادر حاضر شده ، گفت : اى برادر اگر دانى كه تو را زهر داده است مرا خبر ده ، كه اگر تو را كارى افتد ما با وى خصمى كنيم . گفت : اى برادر پدر ما على مرتضى غمّاز نبود و مادر فاطمه زهرا غمز نكرد و جدّ بزرگوار ما حضرت مصطفى ( صلّى اللّه عليه و آله ) غمّازى نفرمود و جدّهء ما خديجهء كبرى به غمز شهرت نداشت ، از اهل بيت ما غمز نيايد و غمّازى نيكو نباشد .
رفتيم و غم عشق تو در سينه نهفتيم * با هيچ كسى ، حال دل خويش نگفتيم
امّا در خبر آمده است كه اسماء را به خلوت طلبيده و گفت : اى بانوى ناسازگار من ، و اى يار بىوفاى جفاكار من ، بدان كه كرم ورزيدم و فرزندان و برادرانم را از حال و كردار تو واقف نگردانيدم و پرده از روى كار تو برنداشتم و مهمّ تو را به محكمهء قيامت گذاشتم ، از خداى هيچ شرمت نيامد و از من هيچ آزرمت دامنگير نشد ؟ آخر دوستان با دوستان اين كنند و با همچو من يار وفادارى بىسبب و جهتى چنين كنند ؟
اى يار كسى بىسببى يار كشد * و آنگاه چو من يار وفادار كشد ؟
تو دوست مگو دشمن خود گير مرا * كس دشمن خويش را چنين زار كشد ؟
پس روى از وى بگردانيد و گفت برو كه دانم به مراد نرسى و مقصود و مطلوبى كه دارى نيابى ، پس حسين را آواز داد و همهء فرزندان و برادران را طلبيد و به تقوى و طاعت وصيّت فرمود .
و نقلى هست كه امّ كلثوم را گفت : اى خواهر نامدار من يادگار مادر بزرگوار من ، فرزندم قاسم را حاضر گردان ، ام كلثوم به فرمود تا قاسم را آوردند حسن او را در برگرفت و روى بر روى وى نهاده ، به هاىهاى بگريست ، بعد از آن دست قاسم بگرفت و بدست امام حسين داد و گفت اى برادر : فلانه دختر تو را نامزد پسر خود قاسم كردم ، كه چون وقت آيد به وى سپارى « 1 » و نظر پدرى و شفقت از وى بازندارى پس چون شب شنبهء بيست و نهم صفر درآمد ، حال بر آن حضرت به گرديد و ديدهء مبارك بر هم
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه : 198 .