الجنة » دليل فضلى وافر و وافى ، ابو على فضل بن حسن الطبرسى در كتاب « اعلام الورى » آورده منقول از ابن عباس كه ما نزديك رسول خداى بوديم كه فاطمه بيامد گريان ، و حضرت رسول فرمود كه : چه چيز مىگرياند تو را ؟
گفت : يا رسول اللّه حسن و حسين از حجره بيرون رفتهاند و تا اين وقت بازنيامدهاند و على اينجا نيست و من كسى ندارم كه به طلب ايشان فرستم و نمىدانم كه ايشان كجا باشند ؟ حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود كه مگرى اى فاطمه ، كه خدائى كه ايشان را آفريده بديشان مهربانتر است از تو ، پس آن حضرت دست به دعا برداشت و گفت : بار خدايا اگر در بيابانند ايشان را نگاهدار و اگر در دريااند به سلامت به كنار آر ، فى الحال جبرئيل آمد كه يا احمد « صلى اللّه عليه و آله » هيچ غم مخور و اندوهگين مباش كه ايشان فاضلانند در دنيا ، و بزرگانند در آخرت و پدر ايشان بهتر است از ايشان ، و ايشان حالا در حظيره بنى نجّارند و حق سبحانه و تعالى دو فرشته بر ايشان موكّل ساخته تا نگهبانى ايشان مىكنند .
ابن عبّاس گويد كه آن حضرت بر پاى خاست و ما با او برخاستيم تا به حظيره بنى نجار رسيديم ، حسن و حسين را ديديم دست در گردن يكديگر كرده و فرشتهاى يك بال خود را فراش ايشان ساخته و به ديگر بال ايشان را پوشيده ، رسول خداى ( صلى اللّه عليه و آله ) حسن را برداشت و آن فرشته حسين را و مردم چنان مىديدند كه رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) هر دو را برداشته است ، ابو ايوب انصارى پيش آمد و گفت يا رسول اللّه يكى از اين هر دو را من بردارم تا تو سبكبار شوى ، گفت بگذار كه ايشان بزرگانند در دنيا و آخرت و پدر ايشان بهتر است از ايشان و هرآينه امروز مشرّف سازم ايشان را به آن چيزى كه خداى تعالى شرف ارزانى داشته ايشان را ، پس خطبهاى ادا فرمود ، گفت : أيّها الناس خبر دهم شما را به بهترين مردمان از جهت جدّ و جدّه ؟ گفتند بلى يا رسول اللّه ! گفت حسن و حسيناند كه جد ايشان رسول اللّه است و جدّهء ايشان خديجه بنت خويلد ، پس گفت خبر دهم شما را به بهترين مردمان از جهت پدر و مادر ؟
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٢٢٤