تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
اى دختر من ، در را بر روى پدر خود فراز كن ، امّ كلثوم از خانه بيرون آمد و چنان كرد ، و حسن و حسين در بيرون در بنشستند و ناگاه آواز هاتفى آمد كه « أ فمن يلقى فى النّار خير ام من يأتى آمنا يوم القيمة » . و شنودند كه هاتفى ديگر او را جواب داد « بل من يعطى آمنا يوم القيامه » راوى گويد : چون امير را در آن حجره بردند . در فراز كردند ناگه كلمه طيبهء « لا إله الّا اللّه » شنيدند شاهزادگان را طاقت طاق شد در باز كردند و بدان حجره درآمدند ، امير به جوار رحمت ملك كبير پيوسته بود . و در شواهد آورده : كه امير المؤمنين حسين روايت كرده كه چون حضرت امير وفات يافت ، شنيدم كه قائلى مىگويد كه بيرون رويد و اين بنده خدا را با ما گذاريد . بيرون رفتيم از درون خانه آوازى آمد ، كه محمد درگذشت و وصىّ او شهيد شد . نگهبانى امّت كه تواند كرد ؟ ديگرى گفت : هر كه سيرت ايشان ورزد و پيروى ايشان كند . چون آواز ساكن شد درآمديم وى را ديديم غسل داده و در كفن پيچيده ، بر وى نماز گزارديم . و روايتى هست كه امير فرمود : كه چون من از اين عالم بروم از زاويهء خانه ، لوحى پديد آيد مرا در آنجا خوابانيد و بشوئيد و از آستان خانه كفن و حنوط پديد مىآيد ، مرا كفن كنيد و در تابوت نهيد ، آن تابوت را در ميان خانه وضع كنيد ، و فرزندان مرا بياوريد تا پدر خود را وداع كنند ، يك بار حسن بر من نماز گزارد و يك بار حسين ، و چون پيش تابوت از زمين برخيزد ، شما پس تابوت را برداريد . هر جا كه سر تابوت به زمين فرود آيد ، تابوت مرا آنجا بگذاريد و بكنيد ، تابوتى از ساج پديد آيد ، مرا آنجا دفن كنيد . و در شواهد مذكورست ، كه امير المؤمنين حسن و حسين را وصيت كرده بود كه چون درگذرم مرا بر سريرى نهيد و بيرون بريد و به غريّين برسانيد ، كه آنجا سنگى سفيد خواهيد يافت كه از آن نور درخشان باشد . آن را بكنيد كه در آنجا گشادگى خواهيد يافت مرا در آنجا دفن كنيد ، پس حكم وصيّت حضرت أمير را در شب به جاى آورده ، در همين موضع كه حالا به نجف مشهور است دفن كردند . و قبر مبارك وى را مستور ساخته ، با زمين هموار كردند و كسى بر آن اطّلاع نداشت مگر جمعى از اهل بيت ، و همچنان پوشيده مانده بود . تا در زمان خلفاى عباسى ، روزى هارون الرشيد شكاركنان به ساحت غريّين رسيد . آنجا پشته‌اى بود آهوان پناه