تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
حالست كه ما را افتاده ، غريبى و يتيمى ما به هم جمع شد ؟ ! راوى گويد كه از گريه و زارى فرزندان امير آتش حسرتى برافروخته شد كه دلهاى حاضران به سوخت و هر كه نالهء ايشان مىشنيد خون از ديده مىباريد .
هر كه را بينم ازين سوز و الم مىگريد * هر كه را يابم از اين آتش غم مىسوزد
امير يك يك از ايشان را در بر مىگرفت و بوسه بر سر و روى ايشان مىداد و مىگفت : صبر كنيد و شكيبائى پيش آريد ، كه به نزديك جدّ شما مصطفى و پيش مادر شما فاطمه زهرا مىروم ، و من در اين شبها حضرت مصطفى ( صلى اللّه عليه و آله ) را در خواب ديدم كه به آستين مبارك غبار از روى من پاك مىكرد ، و مىگفت : يا على آنچه بر تو بود به جاى آوردى . اين خواب دلالت مىكند بر آنكه نقاب جسم از پيش چهره روح من بر خواهند داشت ، تا جلوه كنان به منظر قدس برآيد .
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه ازين چهره پرده برفكنم
و چون زمانى برآمد « عمرو بن نعمان » جرّاح را از در حجره درآوردند چون ديده جرّاح بر جراحت امير افتاد ، عمامه از سر برگرفت ، و جامه بر تن چاك زد و گفت وا ويلاه ! اين شمشير را به زهر آب داده‌اند ، اين جراحت مرهم‌پذير نيست . دريغ چون تو مقتدائى ، دريغ چون تو پيشوائى ، دريغ چون تو عالمى ، دريغ چون تو حاكمى .
دريغ چون تو اميرى ، دريغ چون تو امامى * براى شرع مشيرى ، براى ملك نظامى
ديگر باره فرياد از خاندان ولايت و دودمان امامت برآمد . كه پيش از آمدن جراح به سر بالين امير ام كلثوم بدر آن خانه رفت . كه ابن ملجم محبوس بود و گفت : اى شقى تو در دام افتادى و امير از آن زخم هيچ باك ندارد . ابن ملجم گفت : اى دختر برو و گريه را ساز كن ، كه من آن شمشير را به هزار دينار خريده بودم ، و هزار درهم صرف كرده‌ام تا به زهر آب داده‌ام ، و اگر فرضا اين زخم بر همهء اهل كوفه واقع شدى يك تن جان سالم نبردى ، آخر يك كس به چنين زخمى چه كند ؟ و اين صورت در شب جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان واقع شد ، و آن حضرت در شب يكشنبه بيست و يكم درگذشت . و در آن دو روز وصيّت‌نامه نوشت و فرزندان را وداع فرمود چون شب يكشنبه درآمد ، فرمود : تا وى را به حجره خاصّ بردند . امّ كلثوم را گفت : « يا بنيّة أغلقى على ابيك الباب »
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 216 | ملا حسين كاشفى سبزوارى