ضربت بيش مزنيد كه مرا يك ضربت زده است . پس امير را بر گليمى خوابانيدند ، و يك سر گليم را حسن بر دوش گرفت و سر ديگر حسين ، و چون آن حضرت را از مسجد بيرون آوردند صبح دميده بود ، و جهان روشن شده ، امير فرمود كه مرا روى به جانب مشرق برآريد ، چنان كردند ، فرمود كه :
« وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
« 1 » اى صبح بدان خدائى كه به فرمان او برآمدى و به حكم او نفس زدى كه روز قيامت از تو گواهى در خواهم خواست ، و بايد كه چون تو صادقى به راستى گواهى دهى كه از آن روز كه با رسول خداى در اول جوانى خود نماز گزاردم تا امروز هرگز تو مرا خفته نيافتى ، و من تو را ناآمده يافتم ، آنگه سجده كرده و گفت : بار خدايا گواه باش و
« كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
« 2 »
» *
فرداى قيامت كه صد و بيست و چهار هزار پيغمبر حاضر باشند و ملائكه و صدّيقان و شهيدان ، به عرش ناظر باشند ، گواهى بدهى كه از آن ساعت كه بدست حبيب و صفىّ تو ايمان آوردهام ، هر چه فرمودهاى به جان قبول كردهام ، و هر چه از آن نهى كردهاى ، مباشر آن نگشتهام ، و خلاف سخن تو و پيغمبر تو نينديشيدهام ، و در خاطر نگذرانيدهام ، بزرگان كوفه كه حاضر بودند ، خروش برآوردند و فغان از كافّهء كوفيان برآمد .
دلها تمام ز آتش حسرت ، كباب شد * جانها اسير سلسلهء اضطراب شد
لب تشنگان باديهء اشتياق را * درياى صبر و بحر سلامت سراب شد
امّا چون امير را به خانه درآوردند خروش از دختران فاطمه زهرا ، و ساير فرزندان برآمد ، و نالهء وا أبتاه و فرياد وا عليّاه و از روى زمين به بالاى چرخ برين رسيد .
شايد ار شور در جهان فكنيم * غلغلى در جهانيان فكنيم
رستخيزى ز جان برانگيزيم * گريه بر پير و بر جوان فكنيم
يك يك از فرزندان امير مىآمدند ، و در دست و پاى پدر مىافتادند ، و بوسه بر قدم مبارك او مىدادند ، و مىگفتند . پدر اين چه حالست كه مشاهده مىكنيم ؟ اى كاش مادر ما فاطمه زهرا زنده بودى ، تا ما را در اين محنت تسلّى دادى ، و كاشكى ما در مدينه بر سر تربت جدّ خود مىبوديم ، تا در دل خود بر سر آن روضه به شرح بازمىگفتيم اين چه
هامش
( 1 ) - سوره تكوير ، آيه 18 .
( 2 ) - سوره نساء ، آيه : 79 .