تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
نمىگذاشتند كه بيرون رود ، دختران امير خواستند كه ايشان را دور كنند ، أمير فرمود كه دست از اينان بداريد ، كه ايشان نوحه‌كنندگانند بر من . و در روايتى آمده است كه فرمود : « هنّ صوايح ، تتبعها نوايح » . حالا اينها فريادكنندگانند در فراق من ، و بعد از آن نوحه‌كنندگان از پى در خواهند آمد براى مصيبت من . و آن شب أمير در خانهء امام حسن إفطار كرده بود ، چون اين كلمه بگفت حسن فرمود كه يا أبتاه ! اين چه فالست كه مىزنى ، و اين چه حديث است كه مىگويى ؟ كه دلهاى ما دردمند و جانهاى ما مستمند شد ، گفت : اى فرزند اين فال نيست ، امّا دلم گواهى مىدهد كه در اين ماه از جمله كشتگان خواهم بود . پس با يك يك فرزندان بر سبيل وداع كلمه‌اى مىگفت ، و گوئيا از در و ديوار آواز جان‌گزارى الفراق ! الفراق ! استماع مىافتاد .
رخت بر بستيم و دل برداشتيم * صحبت ديرينه را بگذاشتيم
وقت شد كز غصّه و غم وارهيم * بر غم و شادى عالم پا نهيم
تا به كى بار غم دونان كشيم ؟ * تا بكى خونابه زين و آن چشيم ؟
صدر جنّت بهر ما آراسته * ما درين زندان به محنت كاسته
پس امير روى به مسجد روان شد و گفت :
خلوا سبيل المؤمن المجاهد * فى اللّه لا يعبد غير الواحد
يعنى راه دهيد مؤمن جهادكننده در راه خداى را كه هرگز غير معبود يكتا ، پرستش نكرده ، و چون به مسجد بانك نماز گفت و مردمان را براى نماز آواز داد ، و قدم در مسجد نهاد ، و به نماز ايستاد . امّا آن سه نفر خارجى شب همه شب در خانه قطامه شراب خورده بودند ، و در آن وقت مست و خراب افتاده ، چون قطامه آواز بانگ نماز امير شنيد ، ابن ملجم را بيدار كرد و گفت : برخيز كه وقت رسيد و اينك على به مسجد آمد و دم به دمست ، كه مردم روى به مسجد خواهند نهاد ، زود برو حاجت من روا كن و به زودى بازآى ، و درد فراق خود را هم به شربت وصال من دوا كن . ابن ملجم برخاست ، و تيغ زهرآلود خود را برگرفت ، و گفت بروم به تن هلاك و بدبخت ، و بازآيم بديده آنچه نتوان ديد ، كه من
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 212 | ملا حسين كاشفى سبزوارى