زشتترين وجهى قتل كنند . امير فرمود : كه ناكشته را قصاص نتوان كرد و ليكن رسول خدا ( صلى اللّه عليه و آله ) مرا خبر داده است كه كشندهء تو از قبيله مراد باشد و تو را از براى مراد خود ، ضربتى زند ، و او به مراد خود نرسد . ابن ملجم همچنان استبعاد مىكرد ، و استعاذه مىنمود . امير گفت : من تو را از سرّى خبر دهم كه تو بر آن مطّلع باشى ، و دايه تو هيچكس ديگر بر آن وقوف نداشته باشد ، به خداى بر تو سوگند كه تربيت كنندهء تو در طفوليت زنى يهوديه بود ؟ گفت : آرى أمير فرمود : كه روزى آن زن از تو در غضب شده بود ؟ گفت : آرى و سر در پيش انداخت . بعد از آن أمير به گريست گريستنى كه محاسن مباركش تر شد ، و حضّار مجلس نيز بگريستند ، پس گفت : اى قوم تا نپنداريد كه من از مرگ مىترسم ، نى ، هميشه آرزومند مرگ بودهام و انتظار شهادت مىبرم .
مرگ ما را زندگى ديگر است * زهر مرگ از شهد شيرين خوشترست
مرگ سازد مغز را صافى ز پوست * تا رساند دوست را نزديك دوست
اما گريه من براى فرزندان مظلوم و جگرگوشگان محروم منست كه حالا به درد غريبى مبتلااند ، و بعد از من بسوز يتيمى نيز گرفتار خواهند گشت ، پس فرمود : كه اى حاضران بغايبان برسانيد كه چون فرزندان مرا شهيد كنند و خبر آن به شما رسد در مصيبت ايشان بگرييد ، و از حسرت ايشان بناليد ، كه گريه شما بر اولاد من ضايع نخواهد بود . پس اى عزيزان در اين ايّام غم انجام ، جهد كنيد تا قطرهاى چند آب از ديده بباريد ، كه آب ديدهء بنده ، آتش غضب ربّانى را فرو نشاند ، هر كه در اين روزها از سر لذّت نفس برخيزد ، و به ماتم فرزندان رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) نشيند و گل اندوه در باغ سينه بشكفاند ، و مرغ ندامت را بر شاخسار ملامت به نغمه درآرد ، اميد هست كه فردا در رياض بهشت پاكيزه سرشت رياحين مرادش از بساتين اميد شكفتن گيرد ، و رخسارهء جانش به خط نجات و خال رفع درجات زيب و بها پذيرد .
هر كه امروز از براى آن شهيدان غم خورد * باشد از اندازه بيرون شادى فرداى او
اى عزيزان يك ره از حال حسن ياد آوريد * گشته تلخ از زهر دشمن ، لعل شكر خاى او