تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و روايتى آن است كه امير در وقت توجّه به حرب خوارج از همه جا مدد طلبيده بود از يمن ده تن آمده بودند و ابن ملجم با ايشان بود ، مردى بود به غايت زشت و سهمگين با هيكل عجيب و پيكرى مهيب .
ازين ناشسته روئى ، تيره رأيى * ددى بد طلعتى ، ناخوش لقائى
و هر يك از ايشان تحفهء و تبرّكى به نزد امير آوردند و امير قبول مىفرمود مگر ابن ملجم كه شمشيرى داشت به غايت قيمتى ، پيش امير آورد مرتضى على روى از او بگردانيد ، و تحفهء او در معرض قبول نيفتاد . عاقبت ابن ملجم به خلوت پيش امير آمد ، و گفت : يا امير المؤمنين چگونه است كه از ياران و همراهان من هديه قبول مىكنى و دست ردّ بر پيشانى من مىنهى ؟ و اين چنين شمشير قيمتى كه شايد در عرب ده شمشير ديگر مانند اين نباشد از من نمىستانى ؟ امير فرمود : كه چگونه اين شمشير از تو بستانم و حال آنكه مراد تو از من بدين شمشير حاصل خواهد شد . ابن ملجم به زمين افتاد و جزع بسيار كرد ، و گفت ! يا امير المؤمنين « هيهات هيهات » ، هرگز مبادا كه اين صورت در خيال من گذرد يا اين فكر محال در خاطر من خطور كند ، و من به عشق ملازمت تو ترك وطن و مسكن گرفته‌ام ، و دل از أحباب و أصحاب برداشته محبّت اين حضرت عالى رتبت نقش دوستى ما سوى از لوح دلم شسته است ، و سلطان مودّت ملازمان اين جناب مستطاب در صدر دلم متمكّن گشته .
حاشا كه دلم از تو جدا تاند شد * يا با كس ديگر آشنا تاند شد
از مهر تو بگسلد كرا دارد دوست * وز كوى تو بگذرد كجا تاند شد
أمير فرمود اين صورتيست واقع شدنى و در اين خلافى متصوّر نيست ، و اين امريست بودنى ، از آن تجاوز ممكن نى ، و تو غبار وحشت بر آئينهء ألفت خواهى بيخت ، و از مقام وفاق به باديهء نافرجام نفاق خواهى گريخت .
آئين مهر و رسم وفا عادت تو نيست * هر چند شرط و عهد كنى باز بشكنى
ابن ملجم گفت : اى أمير اينك من در پيش تو ايستاده‌ام به فرماى تا هر دو دستم ببرند ، و اگر تحقيق فرموده‌اى كه از من اين صورت واقع خواهد شد حكم كن تا به قصاصم رسانند . أمير فرمود : كه چون تو را قصاص كنم ، كه از تو امرى صادر نشده است كه مستحق قصاص
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 206 | ملا حسين كاشفى سبزوارى