تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
انداخته بودند و از غايت إدبار مورد صافى انقياد و اطاعت را به شوايب سركشى و نافرمانبردارى مكدّر ساخته .
با سرى پرشور از سوداى خام * با دماغى پر به خار انتقام
در مقابله آمده راه مقاتله گشودند .
چو ابر و هوا لشكر آميختند * چو باران زين خون فرو ريختند
مخالفان هر مقدّمه كه ترتيب كرده بودند نقيض مطلوب نتيجه داد و هر قضيّه‌اى كه تصوّر نموده بودند منعكس گشت .
برداشتند دل ز اميدى كه داشتند * بر برنداشتند ز تخمى كه كاشتند
لشكر امير را از مهبّ
« وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 »
»
نسيم عنايت بوزيد و گل مراد از گلشن
« فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ »
« 2 » بدميد .
صبح ظفر از مشرق اقبال برآمد * و اصحاب غرض را شب يلدا به سر آمد
از آن چهار هزار ناكس سه هزار و نهصد و نود و يك تن عرصهء تلف شدند و نه كس گريخته جان از آن ورطه خونخوار بيرون بردند ، و از لشكر مرتضى على نه تن شربت شهادت چشيدند و باقى لشكر رخت زندگانى از آن درياى خون ، به ساحل سلامت كشيدند ، امير فرمود كه ذو الثدية را كه پيغمبر از او نشان داده ، بجوئيد . يك بار بجستند نيافتند جمعى گفتند شايد كشته نشده باشد و از معركهء حرب فرار نموده ، حضرت امير سوگند خورد كه و اللّه من دروغ نمىگويم و با من دروغ نگفته‌اند او را كشته مىيابيد ديگر بار او را به جستند در زير چهل تن از كشتگان يافتند به همين صفت كه ولىّ از نبى ( صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده بود ، پس مرتضى على فرمود كه : كيست كه به كوفه رود و خبر فتح ما به كوفيان رساند ، ابن ملجم مرادى پيش آمد كه يا امير المؤمنين من بروم و اين مژده به اهل كوفه رسانم ؟ امير فرمود كه برو كه كار خود خواهى ساخت . أهل تاريخ بر آنند كه اصل ابن ملجم از مصر بوده و او همراه آن مردمان كه به قتل عثمان آمده بودند آمده ، پس از آن به كوفه افتاده و در لشكر مرتضى على بود .
هامش
( 1 ) - آل عمران ، آيه : 13 . ( 2 ) - الأنفال ، آيه : 19 .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 205 | ملا حسين كاشفى سبزوارى