خوارج بود او نيز با ده كس از خواصّ خود از مذهب خوارج رجوع كرده نزديك مرتضى على آمد و خوارج عبد اللّه بن وهب و حرقوص بن زهير را كه « ذو الثّديه » گفتندى امير خود ساخته روى به نهروان نهادند ، و أمير در عقب ايشان روان گرديد و حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) از حرب خوارج با على خبر داده بود و ايشان را مارقين خواند .
در شواهد آورده كه : « حضرت رسول ( صلوات الله و سلامه عليه ) على را خبر داده بود كه محاربه خواهى كرد با جماعت مارقين از دين ، يعنى خوارج كه در ميان ايشان شخصى باشد كه به جاى يك دست وى ، پارهاى گوشت باشد و بر سر دوش وى چون پستان زنان و بر آن گوشت پاره موئى چند باشد چون دم يربوع ، و او « ذو الثديه » بود . مهتر خوارج شريك ابن وهب راسبى بود در امارت .
ابو الشيخ اصفهانى در دلايل خود روايت كرده است باسناد درست از ابو سعيد خدرى ( رضى اللّه عنه ) كه گفت : « نزديك رسول خداى ( صلى اللّه عليه و آله ) نشسته بودم و او چيزى قسمت مىكرد مردى از بنى تميم كه او را ذو الخويصره گفتند بيامد و گفت يا رسول اللّه عدل كن حضرت ( صلوات اللّه عليه ) فرمود : كه « ويحك » كيست كه عدل كند اگر من عدل نكنم ؟ فاروق گفت : يا رسول اللّه مرا دستورى ده تا گردن اين مرد را بزنم حضرت فرمود : كه بگذار او را كه او را يارانند كه هر يك از شما را حقير شمارد و با مارقين بر دين و امير حق بيرون آيند . پرسيدند يا رسول اللّه مارقين كيانند ؟ روزه دارند و نماز گزارند ؟ فرمود كه : اينها همه كنند و قرآن نيز خوانند اما بيرون روند از اسلام به سرعت ، همچنانكه تير از كمان بيرون رود ، و پيشرو ايشان مردى باشد سياه يكى از دو بازوى وى مثل پستان زنان باشد و بيرون آيند به بهترين فرقهاى از آدميان و حرب كنند .
ابو سعيد خدرى مىگويد : كه گواهى مىدهم كه من شنودم اين سخن را از رسول خدا ( صلى اللّه عليه و آله ) و گواهى مىدهم كه امير المؤمنين على عليه السلام كارزار كرد با اين گروه و من با وى بودم ، پس بفرمود تا آن مرد را كه پيشرو ايشان بود بجويند و بيارند چنان كردند چون حاضر شد نظر كردم بر همان صورت بود كه حضرت رسول خداى ( صلى اللّه عليه ) و آله وصف كرده بود .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٢٠٢