تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و ابن بابويه در كتاب آل از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نقل مىكند كه چون حق سبحانه و تعالى آدم و حوّا را در بهشت متمكّن گردانيد ايشان در روضهء فردوس مىخراميدند و خود را در غايت عزّت و احتشام مىديدند وقتى آدم به حوّا گفت كه خداى از تو نيكوترى نيافريده است و بر لوح وجود هيچ‌كس رقمى زيباتر از تو نكشيده ، حق سبحانه و تعالى امر كرد به جبرئيل كه ايشان را به فردوس اعلى بر ، چون آدم و حوّا به فردوس اعلى درآمدند نگاه كردند دخترى ديدند بر بساطى ظريف از بساطهاى بهشت نشسته ، و تاجى از نور بر سر و دو گوشواره از نور در گوش ، و ساحت بهشت از نور روى چون آفتابش ، درخشان گشته است . « تو رخ نمودى و عالم تمام نور گرفت » . آدم گفت اى جبرئيل اى دوست من ! اين دختر چه كس است ؟ بدين زيبائى كه رياض جنان از نور روى وى چنين نورانى گشته است ؟ جبرئيل گفت اين فاطمه است دختر محمّد ( صلى اللّه عليه و آله ) از فرزندان تو كه پيغمبر ، آخر الزمان خواهد بود ؟ گفت آن تاج چيست بر سر وى ؟ گفت زوج وى على است گفت آن گوشواره‌ها چيست در گوش وى ؟ گفت فرزندان وى حسن و حسين‌اند آدم گفت : اى جبرئيل ايشان پيش از من آفريده شده‌اند جبرئيل گفت اى آدم ايشان موجود بودند در غامض علم الهى پيش از آنكه تو آفريده شوى به چهار هزار سال .
آن دم كه خانه بر سر كوى تو ساختم * آدم هنوز محرم خلد برين نبود
آن دم كه ما به بار امانت درآمديم * جبرئيل بر خزانهء رحمت امين نبود
حديث كساء : و از عايشه به صحّت رسيده است كه گفت بيرون رفت پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) و بر وى كسائى بود از پشم . حسن پيش آمد وى را در زير آن كسا درآورد و حسين بيامد او را نيز جاى داد على و فاطمه بيامدند ايشان را نيز در آن كسا درآورد پس جبرئيل آمد و اين آيه آورد
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ