تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
چون عندليب بر بوى گلزار مىزارم و از خارخار خاتونان عرب كه در حضور انفعال منند در هجران مادر زار زار مىنالم .
هر گه كه دلم از غم دلدار بنالد * از نالهء زارم در و ديوار بنالد
عيبم مكن اى دوست اگر زار بنالم * كآن را كه فراقست به ناچار بنالد
فاطمه اين مىگفت و قطرات عبرات بر رخساره مىباريد حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز به گريه درآمد و گفت اى جان پدر ! ملول مشو اندوهناك مباش كه جامه‌هاى فاخر و زيورهاى مكلّل نزد ما قدر و قيمتى ندارد هدهد تاج بر سر دارد گو مىدار كه رايحهء كريههء وى مشام را رنجه دارد و طاوس لباس ملمّع مىپوشد گرمىپوش كه پاى سياه او را رسوا مىسازد امروز آنها كه چون گل لباس زرد و سرخ پوشيده در چمن تكبّر جلوه مىكنند فردا مانند خار بىقيمت هيمهء آتش دوزخ خواهند بود ؟ خواهر ابو جهل پرجهل اگر امروز طوق زرّين در گردن دارد فردا غل آتشين بر گردن خواهد داشت . دختر عتبه اگر در دنيا بر متّكاى عشرت ، تكيه مىزند در آخرت بر عقبهء عقابش بازخواهندداشت اى دختر ما را فخر به گليم فقرست كه موسى كليم با گليم محرم ذروهء طور و مقرب قبّهء نور شد .
ما و گليم فقر كه تارى از آن به است * از حلّهء يمانى و ديباى ششترى
ما و پلاس عجز كه در ديدهء خرد * زيباتر از ملابس خز است و عبقرى
ايشان در اين سخن بودند كه جبرئيل از حضرت ملك جليل در رسيد كه يا رسول اللّه ! خداى تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : كه فاطمه را بگو تا در آن عروسى حاضر شود كه آنجا به مقدم او رمزى عجيب و حال غريب ظاهر خواهد شد و بعضى از آن زنان صيد وى خواهند گشت و به بركت قدومش از قيد كفر ، خلاصى خواهند يافت . پس خواجهء عالم ( صلى اللّه عليه و آله ) گفت اى جگرگوشه من ! اينك آورندهء وحى و رسانندهء قواعد امر و نهى . طاووس ملائكه از آشيانه سدرة المنتهى رسيد . و فرمان حضرت عزّت مىرساند كه فاطمه را بگوى تا بدان محفل رود فاطمه فرمود كه اى پدر و اى سيّد بشر و اى شفيع محشر ! من نافرمانى نمىكردم اين انديشه پيش آمده بود كه دنيا
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 161 | ملا حسين كاشفى سبزوارى