تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و در مقتل نور الأئمّه هست كه آن حضرت آهسته مىگفت : دريغ از اين رويهاى شما كه غبار يتيمى بر آن مىنشيند و افسوس از اين مويهاى شما كه به گرد غريبى آلوده ميگردد ندانم جفاكاران امّت با شما چه خواهند كرد و بعد از من حال شما به كجا خواهد انجاميد ؟ شاهزادگان ميگفتند : اى جدّ بزرگوار بسيار بوسه كه بر روى ما دادى و بسيار سينه ما را به سينهء خود بازنهادى پس از تو پناه ما كه باشد و غمگسارى و دلنوازى ما كه كند ؟ فاطمه ميگفت : اى پدر اگر مرا غمى باشد با كه گويم و اگر حسن و حسين را آرزوئى باشد از كه طلبند ؟ اى مونس غريبان و اى نوازندهء يتيمان و اى ملجأ بيكسان و اى دستگير بيچارگان ما به فراق تو چگونه صبر توانيم كرد و بىديدار مباركت چه سان توانيم بود ؟
در غم‌آباد جهان بىيار بودن مشكل است * غم ز حد بگذشت بىغمخوار بودن مشكل است
رفت دلدار و دل خون گشته را با خود ببرد * اى عزيزان بىدل و دلدار بودن مشكل است
راوى گويد : بعضى از خواصّ اصحاب كه بر در حجرهء آن حضرت صلى اللّه عليه و آله بودند از گريهء حسن و حسين بگريستند و چنان كه آواز گريهء ايشان به گوش هوش آن سرور رسيد وى نيز بگريست . امّ سلمه گفت : يا رسول اللّه نه گناهان گذشته و آيندهء تو مغفور گشته و تو از صغيره و كبيره معصومى موجب گريه چيست ؟ فرمود : كه انما بكيت رحمة لأمّتى يعنى گريهء من نيست مگر از براى رحم و شفقت بر امّت خود كه آيا بعد از من حال ايشان به كجا رسد ؟ آنگاه فرمود : بخوانيد براى من برادرم على را . على ( عليه السلام ) بيامد و بر بالين وى بنشست حضرت سر خود را از بستر برداشت امير در زير بغل آن حضرت درآمد و سر مباركش بر بازوى خود نهاد و آن سرور وصيتها كه داشت به وى فرمود و از مرتضى على نقل كرده‌اند كه حضرت هزار باب از علم دين به من آموخت از هر بابى هزار باب ديگر بر من مفتوح شد . آورده‌اند كه چون ملك الموت در صورت اعرابى بيامد و دستورى طلبيد حضرت