تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
حجره در آئيم فاطمه ( عليها سلام ) بر بالين رسول بود جواب داد كه حالا ملاقات ميسّر نيست كه پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) به حال خود مشغول است بار ديگر إذن طلبيد و همان جواب شنيد . نوبت سوم دستورى خواست به آواز بلند چنانچه هر كس در آن خانه بود از هيبت آن آواز به لرزيد حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) به هوش آمد و ديده مبارك بگشاد و پرسيد كه شما را چه مىشود فاطمه گفت : يا رسول اللّه مردى غريب با صوتى مهيب و صولتى عجيب بيرون در ايستاده اذن ميطلبد سه نوبت عذرخواهى كردم نميشنود حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه : دانستى او كيست ؟ فاطمه گفت خدا و رسول او داناترند پيغمبر ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) فرمود كه اين شكنندهء لذات است و قطع كنندهء آرزوها و مرادات است يتيم‌كننده فرزندان ، بيوه كنندهء زنان است حريفى است كه بىكليد در گشايد و بىحربه جان ربايد اگر در بر وى به بندند از ديوار درآيد و به هر خانه كه درآيد دود از دودمان آن برآيد اين ملك الموت است به قبض روح پدر تو آمده است و حرمت آستانه ما نگاه ميدارد و گرنه اجازت خواستن و رخصت طلبيدن دأب و عادت او نيست درش بگشاى فاطمه كه اين سخن شنيد فغان برداشت و گفت وا مدينتاه خربت المدينه ! اى دريغ مدينه خراب شد كه صاحب سكينه از آنجا عزم سفر دارد . حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) دست فاطمه را گرفت و آن را به سينه بىكينهء خود ضمّ كرد زمانى نيك ، چشم مبارك خود بر هم نهادء چنانچه گفتند مگر روح مقدّس وى از جسد مطهّر مفارقت كرده فاطمه سر فرا پيش برد و گفت يا أبتاه ! هيچ جواب نشنيد گريان ، گريان گفت :
اى پدر جان من فداى تو باد * به سويم بنگر و با من تو بگو يك سخنى
حضرت ديده بگشاد و گفت اى دختر من مگرى كه حمله به عرش از گريه تو ميگريند و به دست مبارك اشك از چهره فاطمه پاك ميكرد و او را بشارتها مىداد و دلدارىها مىفرمود و مىگفت : بار خدايا او را در مفارقت من صبرى كرامت فرماى ! پس گفت اى فاطمه چون روح مرا قبض كنند بگو انّا للّه و انّا اليه راجعون به درستى كه هر دشوارى را از هر مصيبتى عوضى هست . فاطمه گفت : يا رسول اللّه ! از تو كدام كس و چه