گفت : يا رسول اللّه مقرّر گشته كه فرداى قيامت در عرصهگاه حسرت و ندامت اوّل كسى كه تاج شفاعت بر فرق همايون وى نهند و اوّل شفيعى كه منشور وافر السرور قبول به دست وى دهند تو باشى حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود : كه اى سفير وحى و اى مبلّغ امر و نهى ، بشارتى به من رسان كه گرهء ملال از دلم بگشايد و زنگ اختلال از لوح ضميرم بزدايد . جبرئيل گفت : اى مقتداى أنبياء و رسل ! و اى پيشواى مناهج سبل ! بيان كن كه در غم چيستى ؟ و در فكر كيستى ؟ كه اين همه خبرهاى فرحافزا بار اندوه از دلت برنمىدارد . جواب داد كه اى برادر همواره غم و انديشهء من به جهت أمّت بوده و اكنون بيشتر از پيشتر . براى ايشان مغموم و مهمومم كه آيا در دنيا بعد از من طالبان در معانى در استخراج جواهر زواهر حقايق از بحار اسرار قرآنى به كه رجوع نمايند ؛ و روزهداران ماه مبارك رمضان ، بىمن چگونه روزه گشايند ؟ حاجيان بيت الحرام بىمن ، چه سان به منابر منابر آيند و در عقبى سرانجام مهام و عاقبت كار و كردار ايشان به كجا رسد ؟ جبرئيل گفت : اى سيد و سرور ! خوش دل و شادمان باش كه حق سبحانه امروز امّتان ترا در پناه خويش خواهد داشت و فرداى قيامت چندان از امّت تو ، به تو خواهد بخشيد كه تو راضى شوى حضرت فرمود كه اين زمان خوشدل شدم و چشم من روشن گشت . اى ملك الموت پيشتر آى و به آنچه مأمور شدهاى قيام نماى ملك الموت به قبض روح اطهر آن سرور مشغول شد آن حضرت در آن حالت به سقف خانه ميديد و دست خود را برمىداشت و مىگفت بالرّفيق الأعلى كه ناگاه دست مباركش مايل شد و به عالم وصال ارتحال فرمود .
رفت آن طاووس عرشى سوى عرش * چون رسيد اندر مشامش بوى عرش
شاهبازى اين قفس درهم شكست * رفت و خوش بر ساعد سلطان نشست
و روايتى آن است كه ملك الموت در حضور جبرئيل روح مطهّر آن حضرت را قبض نمود و به أعلى علّيين برد و ميگفت « وا محمّداه يا رسول ربّ العالمين »
و از على بن ابى طالب ( عليه السلام ) منقول است كه گفت : من از جانب آسمان مىشنيدم وا محمّداه و به صحت رسيده كه چون آن سرور ( صلى اللّه عليه و آله ) از اين