محاربه و مقاتلهء اهل اسلام درآمدند و حرب اوّل كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به نفس نفيس در آن حاضر بود غزوهء بدر است و در آن غزا از اهل بيت آن حضرت عمّ وى عبيدة بن حارث بن عبد المطلب شربت شهادت چشيد و او مردى كهنسال بود او را شيخ المهاجرين مىگفتند و حضرت او را بسيار دوست مىداشت و اوّل كسى كه رسول خداى صلى اللّه عليه و آله به دست مبارك خود براى او لوا ، بر بست او بود صورت شهادت او چنان است كه هر دو لشكر بر سر چاه بدر صف بركشيدند و علمها بر پاى كردند ، لشكر كفّار نهصد و پنجاه مرد جنگى بود و صد اسب و هفتاد شتر در ميان ايشان بود و بيشتر ايشان سلاح داشتند و لشكر اسلام سيصد و پنجاه نفر بودند اكثر ايشان بىسلاح و در ميان ايشان هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشير بود و بعد از تسويه صفوف ، سه كس از كفّار در ميان ميدان درآمد مبارز طلبيدند يكى عتبة بن ربيعه دوم شيبه برادر او ، سوم وليد بن عتبه و از لشكر اسلام سه جوان انصارى در برابر ايشان رفتند ايشان پرسيدند كه شما چه كسانيد ؟ گفتند ما از انصاريم مبارزان قريش گفتند ما را با شما كارى نيست ما أبناى اعمام خود را مىطلبيم و يكى از ايشان ندا كرد كه اى محمّد از اكفاى ما بيرون فرست . حضرت فرمود اى عبيده ! اى حمزه ! اى على ! شما به ميدان ايشان رويد اين سه مرد مردانه و اين سه شجاع فرزانه در ميدان آن سه بىدين بيگانه در آمدند و عبيده مردى پير بود در مقابله عتبه رفت كه او هم مرد سال يافته بود و حمزه ميان سال بود غنيم شبيه شد و على كه جوان بود در برابر وليد آمد كه نوخاسته و نو رسيده بود على و حمزه غنيم ( حريف ) خود را به قتل رسانيدند و عبيده و عتبه يكديگر را مجروح ساختند عتبه زخمى بر ساق عبيده زد كه استخوانش به شكافت و مغز بيرون آمد و عبيده از پاى در افتاد حمزه و على كه چنان ديدند روى به عتبه آورده وى را به تيغ به گذرانيدند و عبيده را برداشته به نظر انور رسانيدند و مغز از ساق وى بيرون مىريخت و عبيده بىهوش بود چون ديده باز كرد چشمش بر جمال خواجهء عالم صلى اللّه عليه و آله افتاد گفت يا رسول اللّه أ لست شهيدا ؟ آيا من شهيد نيستم حضرت فرمود بلى تو از جملهء شهدائى و سر دفتر سعدائى عبيده گفت اگر ابو طالب زنده بودى انصاف دادى كه من
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص١٠٤