تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
على فعل المعصية ، و إلا لما استحق المدح على ترك المعصية و لا الثواب ، و لبطل الثواب و العقاب فى حقه ، فكان خارجا عن التكليف ، و ذلك باطل بالإجماع . و بالنقل فى قوله تعالى :
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ
ديگران گفته‌اند : عصمت لطفى است كه خداوند به دارندهء آن مىكند ، و شخص با بودن آن ملكه ، انگيزه‌اى بر ترك طاعت و ارتكاب گناه نخواهد داشت . و اسباب اين لطف چهار چيز است : نخست : اينكه براى روح يا جسم او ويژگىيى باشد كه مقتضى ملكه‌اى است كه مانع از ارتكاب كارهاى ناپسند است . و اين ملكه با فعل مغاير است . دوم : اينكه براى او علم به زشتى گناهان و نيكويى طاعات فراهم باشد . سوم : تأكيد [ و رسوخ و پايدارى ] اين علوم با پياپى آمدن وحى و الهام از سوى خداوند . چهارم : مؤاخذه [ و عقاب ] كردن او بر ترك أولى [ - كارى كه واجب نيست اما رجحان دارد ] ، به گونه‌اى كه بداند او به خود واگذاشته و رها نشده ، بلكه در غير واجب از امور نيكو ، بر او سخت گرفته مىشود . هرگاه اين امور [ در يك نفر ] جمع گردد ، آن فرد معصوم خواهد بود . مصنّف ( ره ) نظر دوم را برگزيده و آن اينكه عصمت با قدرت بر گناه ناسازگار نيست ، بلكه معصوم بر انجام كارى كه گناه است ، قدرت دارد ، و گرنه او به واسطهء ترك گناه استحقاق مدح و پاداش نمىيافت ، و پاداش و كيفر در حق او باطل مىگشت و در نتيجه ، از دايرهء تكليف بيرون مىشد . و اين امر باطل است ، به خاطر اجماع و به خاطر نقل كه خداوند مىفرمايد :
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ ؛
« 1 » بگو جز آن نيست كه من انسانى مانند شمايم كه بر من وحى مىشود . »
هامش
( 1 ) - كهف / 110 .