همهء اين اقوال وجود دارد .
شرح : مردم در اينجا اختلاف كردهاند . جبّائيان گفتهاند : سبب اعجاز قرآن ، فصاحت آن است . جوينى گفته است : سبب اعجاز قرآن ، فصاحت و اسلوب آن ، هر دو ، است . مقصود او از اسلوب ، شيوه و روش قرآن است .
نظّام و مرتضى گفتهاند : سبب اعجاز قرآن صرفه است ، يعنى اينكه خداوند عرب را از معارضه با قرآن بازداشت و مانع شد .
گروه نخست استدلال كردهاند كه : آنچه از عرب نقل شده آن است كه ايشان فصاحت قرآن را بزرگ مىشمردند . و به همين جهت نابغه ، وقتى قرآن را شنيد و فصاحت آن را دانست ، خواست اسلام بياورد ، اما ابوجهل او را بازداشت و به او گفت :
[ اگر اسلام بياورى ] دو چيز خوشايند [ - شراب و زن ] بر تو حرام خواهد شد . خداوند داستان اين دو را در اين آيات گزارش كرده است :
« إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ . . . ؛
« 1 » آرى ، [ آن دشمن حق ] انديشيد و سنجيد . كشته بادا ، چگونه او سنجيد ؟
[ آرى ، ] كشته بادا ، چگونه او سنجيد . آنگاه نظر انداخت . . . »
[ ايشان در ردّ نظر نظام و مرتضى گفتهاند : ] اگر سبب اعجاز قرآن صرفه باشد بايد قرآن در نهايت ابتذال مىبود ، چون اعجاز در صرفه از سخن مبتذل ، رساتر و روشنتر است . و تالى بالضرورة باطل است ، [ زيرا همگان اذعان دارند قرآن نه تنها كلامى مبتذل و عادّى نيست ، بلكه در اوج فصاحت و بلاغت است . ]
سيد مرتضى احتجاج كرده است به اينكه : عرب ، هم بر الفاظ مفرد و هم بر تركيب الفاظ ، توانا بودهاند و سبب اينكه نتوانستهاند همانند قرآن را بياورند ، آن است كه خداوند آنان را از آنچه بر آن قادر بودند ناتوان ساخته بود . احتمال درستى همهء اين اقسام وجود دارد .
هامش
( 1 ) - مدثر / 21 - 18 .