و اما در آن قسم كه به حق آدمى مربوط است ، بر توبه كننده واجب است كه حق آنان را ادا و ذمهء خويش را فارغ سازد ، پس اگر گناه او گرفتن مال از كسى باشد ، بايد آن مال را به مالكش [ اگر زنده است ] يا به وارثان او اگر مرده است ، بدهد ، و در صورتى كه نتواند چنين كند بايد تصميم بر آن داشته باشد . همچنين است اگر [ دينى كه بر ذمّه دارد ] حدّ قذف باشد ، [ زيرا حدّ قذف حقى است براى كسى كه قذف شده ، حتى اگر مرده باشد به وارثان او منتقل مىگردد . ] و اگر قصاص باشد بايد اين حق را به ايشان ادا كند ، به اين صورت كه خود را به اولياى مقتول تسليم نمايد ، پس يا او را خواهند كشت و يا در برابر ديه يا بدون ديه از او خواهند گذشت . و اگر قصاص در مورد برخى از اعضاى بدن باشد ، بايد خود را در اختيار صاحب حق قصاص گذارد ، خواه كسى باشد كه جنايت بر او وارد شده و خواه وارثان او باشند ، تا او را در آن عضو قصاص كنند . و اگر گمراه كردن ديگرى باشد ، بايد در صورتى كه ممكن باشد ، كسى را كه گمراه كرده راهنمايى نمايد و از عقيدهء باطلى كه در اثر گمراهى او پذيرفته ، باز گرداند .
و اعلم : أنّ هذه التوابع ليست أجزاء من التوبة ، فإنّ العقاب يسقط بالتوبة ، ثم إن قام المكلّف بالتبعات كان ذلك إتماما للتوبة من جهة المعنى لأنّ ترك التبعات لا يمنع من سقوط العقاب بالتوبة عما تاب منه بل يسقط العقاب و يكون ترك القيام بالتبعات بمنزلة ذنوب مستأنفة تلزمه التوبة منها .
نعم التائب إذا فعل التبعات بعد إظهار توبته كان ذلك دلالة على صدق الندم و إن لم يقم بها أمكن جعله دلالة على عدم صحة الندم .
بدان كه اين امور كه پس از توبه صورت مىپذيرد ، هيچ يك جزء توبه نيستند . پس كيفر بواسطهء توبه ساقط مىگردد ، آنگاه اگر مكلّف امور بعدى را بجا آورد تكميل و اتمام توبه او از جهت معنا خواهد بود ، چون ترك اين توابع مانع از آن نيست كه عقاب
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٣٢