گناه كبيره بر وجوهى در برابر وجوه ياد شده ، اطلاق مىشود .
إذا عرفت هذا فنقول : الحقّ أنّ عقاب أصحاب الكبائر منقطع ، و الدليل عليه وجهان :
الأوّل : أنّه يستحق الثواب بإيمانه ، لقوله تعالى :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
و الإيمان أعظم أفعال الخير فإذا استحق العقاب بالمعصية فإمّا أن يقدم الثواب على العقاب و هو باطل بالإجماع لأنّ الثواب المستحق بالإيمان دائم على ما تقدم ، أو بالعكس و هو المراد و الجمع محال .
الثاني : يلزم أن يكون من عبد اللّه تعالى مدة عمره بأنواع القربات إليه ثم عصى في آخر عمره معصية واحدة مع بقاء إيمانه مخلّدا في النار كمن أشرك باللّه تعالى مدة عمره و ذلك محال لقبحه عند العقلاء .
حال كه اين را دانستى مىگوييم : صحيح آن است كه كيفر اهل كبائر هميشگى نيست ، و دليل بر آن دو وجه است :
نخست : مرتكب گناه كبيره بواسطهء ايمانش مستحق پاداش است ، به دليل گفتهء خداوند
هامش
- نسبت به زنا صغيره است ، يعنى گناهش از زنا كمتر است و اين تفسير ميان بزرگان فقها و مفسران شيعه مشهور است .
سيم : آنكه كبيره و صغيره را نسبت به ثوابهاى فاعل بسنجند و آن معصيت كه عقابش نسبت به ثوابهاى فاعل كم است آن را صغيره گويند . مثل سيد اسماعيل حميرى شاعر اهل بيت عليهم السّلام با آن همه كوشش در ترويج مناقب آنان و قصايد بسيارى كه در ستايش ايشان گفت ، مبتلا به شرب نبيذ بود و گناه آن نسبت به آن همه خدمت كم است ، آن را صغيره گويند ، هر چند نوشيدن نبيذ براى همه كس صغيره نباشد .
. . . امّا اهل حديث و متأخرين فقها ( ره ) چنان معتقدند كه گناهان كبيره عده مشخصاند و محدود و گناهان ديگر همه صغيرهاند و در بزرگى و كوچكى نسبت ملحوظ نيست اما به هيچ وجه نتوانستهاند كبائر را از ميان گناهان جدا كنند و مشخص سازند و ما در حاشيهء وافى ( كتاب ايمان و كفر ، ص 168 ) بيان كرديم كه روايات دلالت بر مقصود آنها نمىكند و كوچكى و بزرگى به نسبت است .