متن : و اثبات فنا غير معقول است ، زيرا فنا اگر قائم به خود باشد ، ضدّ نخواهد بود ، و همچنين اگر قائم به جوهر باشد .
شرح : مصنّف ( ره ) چون قول صحيح دربارهء چگونگى معدوم ساختن را - [ و آن اينكه اعدام در مكلفان ، به صورت جدا ساختن اجزاى آنها و در ديگر اشيا ، به صورت نابود ساختن مطلق آنها است ] - به ابطال اقوال مخالفان پرداخت .
گروهى از مخالفان ، جماعتى از معتزله هستند كه معتقدند معدوم ساختن ، همان جدا كردن اجزا نيست ، بلكه عبارت است از بيرون شدن از هستى ؛ [ يعنى نيست و نابود شدن ؛ ] و آن به اين صورت واقع مىشود كه خداوند براى جوهر ، ضدى به نام فنا مىآفريند . اينان خود دربارهء اين ضد سه قول ابراز كردهاند :
نخست : ابن اخشيد گفته است : فنا ، نه خود مكانمند است و نه قائم به يك امر مكانمند مىباشد ، فقط مىتوان گفت كه در جهت معينى تحقق مىيابد . پس هرگاه خداوند آن را در آن جهت خاص پديد مىآورد ، همهء جواهر به كلى معدوم مىشوند .
دوم : ابن شبيب گفته است : خداوند در هر جوهرى فنايى مىآفريند ، آنگاه آن فنا سبب عدم جوهر در زمان دوم مىگردد . بنابراين ، ابن شبيب فنا را قائم به محل مىداند ، [ چون گفت : خداوند فنا را در جوهر مىآفريند . ]
سوم : ابو على و ابو هاشم و پيروان ايشان گفتهاند : فنا پديد مىآيد اما نه در محلّى ؛ آنگاه در همان زمان پيدايش ، همهء جواهر را معدوم مىكند . اينان خود اختلاف كردهاند . ابو هاشم و قاضى القضات گفتهاند : يك فنا براى معدوم شدن همهء جواهر كافى است ، و ابو على و پيروانش گفتهاند : براى هر جوهرى يك فنا است كه ضد آن مىباشد و آن فنا براى عدم ديگر جواهر كافى نيست .
حال كه اقوال را دانستى ، مىگوييم : قول به فنا در هر تقديرى كه اينان فرض كردهاند ، باطل است ، زيرا فنا اگر قائم به خود باشد ، جوهر خواهد بود ، زيرا معناى جوهر همين [ - امر قائم به خود ] است و در اين صورت ، ضدّ جوهر نخواهد بود ؛ و
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٥